پیوند خون و اختیار
پیوند خون و اختیار
پارت ۴ | خیانت نزدیکتر از همیشه
سه روز از آن شب گذشته بود.
سه روز از شبی که همهچیز تغییر کرد.
دیگر هیچکس در دو خاندان، آن ازدواج را فقط یک اتحاد ساده نمیدید.
چون حالا همه میدانستند...
پشت این ازدواج، رازی قدیمی پنهان شده است.
---
پارک آت در اتاق کارش پشت میز نشسته بود.
صدها پرونده جلویش قرار داشت، اما ذهنش فقط درگیر یک چیز بود.
عکس قدیمی.
عکسی که نشان میداد شاید گذشتهی دو خاندان، بیشتر از چیزی که فکر میکردند به هم مرتبط بوده.
در اتاق باز شد.
یکی از نزدیکترین افراد آت، «کانگ سونگ»، وارد شد.
مردی که از کودکی کنار خاندان پارک بود.
کسی که آت همیشه به او اعتماد داشت.
ـ «خانم پارک، اطلاعاتی که خواسته بودید آماده است.»
آت پرونده را گرفت.
ـ «چیزی پیدا کردی؟»
سونگ چند لحظه سکوت کرد.
همین سکوت کافی بود تا آت متوجه شود چیزی درست نیست.
ـ «حرف بزن.»
مرد آرام گفت:
ـ «کسی که آن شب به خانه شما حمله کرد... از داخل خاندان پارک کمک گرفته بود.»
چشمان آت کمی باریک شد.
ـ «یعنی یک خائن بین ماست.»
ـ «بله.»
آت پرونده را بست.
ـ «اسمش؟»
سونگ نگاهش را پایین انداخت.
ـ «هنوز مطمئن نیستیم.»
اما آت حس میکرد.
یک حس قدیمی...
حسی که از کودکی یاد گرفته بود.
هیچ خیانتی بدون ردپا نیست.
---
در طرف دیگر شهر...
جئون جونگکوک در اتاق تاریک خود، گزارش محافظانش را میخواند.
یکی از افرادش گفت:
ـ «رئیس، ما متوجه شدیم کسی پرونده مرگ خواهرتان را قبل از شما بررسی کرده.»
جونگکوک سر بلند کرد.
ـ «چه کسی؟»
مرد مکث کرد.
ـ «یکی از افراد قدیمی خاندان جئون.»
سکوت.
جونگکوک همیشه به یک قانون باور داشت:
دشمن بیرون، خطرناک است.
اما دشمنی که کنار تو ایستاده...
خطرناکتر است.
---
شب...
آت و جونگکوک دوباره در همان باغ عمارت پارک ملاقات کردند.
اما این بار خبری از تشریفات نبود.
فقط دو نفر بودند که میخواستند حقیقت را پیدا کنند.
جونگکوک گفت:
ـ «هر دو خاندان ما یک خائن دارند.»
آت آرام جواب داد:
ـ «یا شاید یک نفر، هر دو خاندان را کنترل میکند.»
باد میان درختها پیچید.
جونگکوک به او نگاه کرد.
ـ «تو به چه کسی شک داری؟»
آت چند ثانیه سکوت کرد.
ـ «به کسی که همیشه کنارم بوده.»
جونگکوک نگاهش را تغییر داد.
چون خودش هم همین فکر را میکرد.
---
در همان لحظه...
در اتاقی دور از عمارت، مردی پشت میز نشسته بود.
دو پرونده روی میز قرار داشت.
یکی با نام:
پارک آت
و دیگری:
جئون جونگکوک
مرد آرام لبخند زد.
ـ «بالاخره کنار هم قرار گرفتید.»
فنجانش را برداشت و ادامه داد:
ـ «حالا وقتشه بفهمید کسانی که به آنها اعتماد داشتید... چه کسانی بودند.»
گوشیاش زنگ خورد.
صدایی از پشت خط پرسید:
«رئیس، اگر آنها حقیقت را بفهمند چه؟»
مرد بدون نگرانی جواب داد:
«آن وقت مجبور میشوند بین خون... و اختیار یکی را انتخاب کنند.»
تماس قطع شد.
و در همان لحظه، آت پیامی دریافت کرد.
یک عکس.
عکسی از مادرش...
اما پشت عکس، یک جمله نوشته شده بود:
"قاتل را در خانهات پیدا کن."
آت برای اولین بار بعد از سالها...
احساس کرد شاید بزرگترین دشمنش، کسی نباشد که مقابلش ایستاده.
بلکه کسی باشد که هر روز به او سلام کرده است.
پایان پارت چهارم...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #پیوند_خون_و_اختیار #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
پارت ۴ | خیانت نزدیکتر از همیشه
سه روز از آن شب گذشته بود.
سه روز از شبی که همهچیز تغییر کرد.
دیگر هیچکس در دو خاندان، آن ازدواج را فقط یک اتحاد ساده نمیدید.
چون حالا همه میدانستند...
پشت این ازدواج، رازی قدیمی پنهان شده است.
---
پارک آت در اتاق کارش پشت میز نشسته بود.
صدها پرونده جلویش قرار داشت، اما ذهنش فقط درگیر یک چیز بود.
عکس قدیمی.
عکسی که نشان میداد شاید گذشتهی دو خاندان، بیشتر از چیزی که فکر میکردند به هم مرتبط بوده.
در اتاق باز شد.
یکی از نزدیکترین افراد آت، «کانگ سونگ»، وارد شد.
مردی که از کودکی کنار خاندان پارک بود.
کسی که آت همیشه به او اعتماد داشت.
ـ «خانم پارک، اطلاعاتی که خواسته بودید آماده است.»
آت پرونده را گرفت.
ـ «چیزی پیدا کردی؟»
سونگ چند لحظه سکوت کرد.
همین سکوت کافی بود تا آت متوجه شود چیزی درست نیست.
ـ «حرف بزن.»
مرد آرام گفت:
ـ «کسی که آن شب به خانه شما حمله کرد... از داخل خاندان پارک کمک گرفته بود.»
چشمان آت کمی باریک شد.
ـ «یعنی یک خائن بین ماست.»
ـ «بله.»
آت پرونده را بست.
ـ «اسمش؟»
سونگ نگاهش را پایین انداخت.
ـ «هنوز مطمئن نیستیم.»
اما آت حس میکرد.
یک حس قدیمی...
حسی که از کودکی یاد گرفته بود.
هیچ خیانتی بدون ردپا نیست.
---
در طرف دیگر شهر...
جئون جونگکوک در اتاق تاریک خود، گزارش محافظانش را میخواند.
یکی از افرادش گفت:
ـ «رئیس، ما متوجه شدیم کسی پرونده مرگ خواهرتان را قبل از شما بررسی کرده.»
جونگکوک سر بلند کرد.
ـ «چه کسی؟»
مرد مکث کرد.
ـ «یکی از افراد قدیمی خاندان جئون.»
سکوت.
جونگکوک همیشه به یک قانون باور داشت:
دشمن بیرون، خطرناک است.
اما دشمنی که کنار تو ایستاده...
خطرناکتر است.
---
شب...
آت و جونگکوک دوباره در همان باغ عمارت پارک ملاقات کردند.
اما این بار خبری از تشریفات نبود.
فقط دو نفر بودند که میخواستند حقیقت را پیدا کنند.
جونگکوک گفت:
ـ «هر دو خاندان ما یک خائن دارند.»
آت آرام جواب داد:
ـ «یا شاید یک نفر، هر دو خاندان را کنترل میکند.»
باد میان درختها پیچید.
جونگکوک به او نگاه کرد.
ـ «تو به چه کسی شک داری؟»
آت چند ثانیه سکوت کرد.
ـ «به کسی که همیشه کنارم بوده.»
جونگکوک نگاهش را تغییر داد.
چون خودش هم همین فکر را میکرد.
---
در همان لحظه...
در اتاقی دور از عمارت، مردی پشت میز نشسته بود.
دو پرونده روی میز قرار داشت.
یکی با نام:
پارک آت
و دیگری:
جئون جونگکوک
مرد آرام لبخند زد.
ـ «بالاخره کنار هم قرار گرفتید.»
فنجانش را برداشت و ادامه داد:
ـ «حالا وقتشه بفهمید کسانی که به آنها اعتماد داشتید... چه کسانی بودند.»
گوشیاش زنگ خورد.
صدایی از پشت خط پرسید:
«رئیس، اگر آنها حقیقت را بفهمند چه؟»
مرد بدون نگرانی جواب داد:
«آن وقت مجبور میشوند بین خون... و اختیار یکی را انتخاب کنند.»
تماس قطع شد.
و در همان لحظه، آت پیامی دریافت کرد.
یک عکس.
عکسی از مادرش...
اما پشت عکس، یک جمله نوشته شده بود:
"قاتل را در خانهات پیدا کن."
آت برای اولین بار بعد از سالها...
احساس کرد شاید بزرگترین دشمنش، کسی نباشد که مقابلش ایستاده.
بلکه کسی باشد که هر روز به او سلام کرده است.
پایان پارت چهارم...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #پیوند_خون_و_اختیار #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
- ۳۹۸
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط