لجبازی
لجبازی
P21
سایان ویو:
یونا رو خوابوندم از اتاق زدم بیرون
انقدر گریه کرد چشماش پوف کرد
اینا چرا باهم خوب نیستن(نیس تو با کوک خوبی)رفتم پایین همه خوابیده بودن جز تهکوک رفتم سمتشون
سایان:هلوووووو
تهیونگ:خوابید؟
سایان:اوهوم
کوک:هیونگ چرا شما باهم نمیسازید؟
تهیونگ:مگه شما باهم میسازید؟
سایان:دندان شکن بود
کوک:*خنده*
سایان:بیب بریم بخوابیم؟
کوک:اوهوم هیونگ شب بخیر
تهیونگ:شب شما هم بخیر
*سایان و کوک رفتن توی اتاق و خوابیدن*
تهیونگ ویو:
خیلی اعصابم خورد بود از طرفی دستم درد میکرد رفتم توی اتاق یونا آروم خوابیده بود ولی بالش بخاطر گریه هاش خیس بود
دلم گرفت رفتم کنارش دراز کشیدم و محکم بغلش کرد چشمام رو بستم و خوابیدم.
*فردا *
توی خواب بودیم که صدا زدن های مادر تهیونگ نزاشت همش صدا میزد لنگ ظهره بیاید صبحانه بخورید
سایان ویو:
با چسناله از خواب بیدار شدم و از تخت بیرون اومدم کوک نبود حتما پایینه
لباسم رو عوض کردمو رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین
دیدم همه روی میز نشستن و منتظر منن لبخندی زدم و صبح بخیر گرمی گفتم.
روی میز نشستم و شروع کردیم به خوردن
سایان:اونی
یونا:بله
سایان:با اوپا قهری؟
یونا:اوپا کیه؟
سایان:ایش خدا رحم کنه ولش میای بریم خرید؟
یونا:از کدوم خریدا؟لباس یا لوازم آرایش
سایان:معلومه لباس
تهیونگ:حالا لباس چی؟
سایان:اوم مجلسی دیگه
کوک:اصلا
یونا:مگه چیه اوپا
لیسا:ووو هو شت اینا الان دعواشون شروع میشه
مادر تهیونگ:تو دخالت نکن
لیسا:چشم
کوک:من نمیزارم
یونا:ایش
مادر تهیونگ:دخترم(-_-)
یونا:باشه من غلط کردم
تهیونگ:خوبه خودت میدونی
یونا:کسی با شما بود مستر کیم
تهیونگ:با من رسمی صحبت نکن
سایان:بسه بخورید بریم خرید
مادر تهیونگ:کوک پسرم خیالت راحت خودم باهاشون میرم
تهکوک:دمت گرم
*بعد از صبحانه*
اینم پارت ۲۱
شرایط ۷۰ تایی بشیم کیوتا
چطور بود؟
P21
سایان ویو:
یونا رو خوابوندم از اتاق زدم بیرون
انقدر گریه کرد چشماش پوف کرد
اینا چرا باهم خوب نیستن(نیس تو با کوک خوبی)رفتم پایین همه خوابیده بودن جز تهکوک رفتم سمتشون
سایان:هلوووووو
تهیونگ:خوابید؟
سایان:اوهوم
کوک:هیونگ چرا شما باهم نمیسازید؟
تهیونگ:مگه شما باهم میسازید؟
سایان:دندان شکن بود
کوک:*خنده*
سایان:بیب بریم بخوابیم؟
کوک:اوهوم هیونگ شب بخیر
تهیونگ:شب شما هم بخیر
*سایان و کوک رفتن توی اتاق و خوابیدن*
تهیونگ ویو:
خیلی اعصابم خورد بود از طرفی دستم درد میکرد رفتم توی اتاق یونا آروم خوابیده بود ولی بالش بخاطر گریه هاش خیس بود
دلم گرفت رفتم کنارش دراز کشیدم و محکم بغلش کرد چشمام رو بستم و خوابیدم.
*فردا *
توی خواب بودیم که صدا زدن های مادر تهیونگ نزاشت همش صدا میزد لنگ ظهره بیاید صبحانه بخورید
سایان ویو:
با چسناله از خواب بیدار شدم و از تخت بیرون اومدم کوک نبود حتما پایینه
لباسم رو عوض کردمو رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین
دیدم همه روی میز نشستن و منتظر منن لبخندی زدم و صبح بخیر گرمی گفتم.
روی میز نشستم و شروع کردیم به خوردن
سایان:اونی
یونا:بله
سایان:با اوپا قهری؟
یونا:اوپا کیه؟
سایان:ایش خدا رحم کنه ولش میای بریم خرید؟
یونا:از کدوم خریدا؟لباس یا لوازم آرایش
سایان:معلومه لباس
تهیونگ:حالا لباس چی؟
سایان:اوم مجلسی دیگه
کوک:اصلا
یونا:مگه چیه اوپا
لیسا:ووو هو شت اینا الان دعواشون شروع میشه
مادر تهیونگ:تو دخالت نکن
لیسا:چشم
کوک:من نمیزارم
یونا:ایش
مادر تهیونگ:دخترم(-_-)
یونا:باشه من غلط کردم
تهیونگ:خوبه خودت میدونی
یونا:کسی با شما بود مستر کیم
تهیونگ:با من رسمی صحبت نکن
سایان:بسه بخورید بریم خرید
مادر تهیونگ:کوک پسرم خیالت راحت خودم باهاشون میرم
تهکوک:دمت گرم
*بعد از صبحانه*
اینم پارت ۲۱
شرایط ۷۰ تایی بشیم کیوتا
چطور بود؟
- ۱۱.۶k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط