{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p¹⁷

p¹⁷

یه ماه بعد :

ویو تهیونگ

یه حسی همش بهم میگفت کوک خیانت نکرده..رفتم دوربین هارو چک کردم...

دینا : اییی تهیونگگگ ( ببخشید علامتا یادم رفته😁🎀 )

تهیونگ : چیشده

دینا : سرم درد میکنههه...بغلم کن

تهیونگ : وایسا من کار دارم


ویو کوک

داشتم گریه میکردم که ارباب صدام زد


تهیونگ : کوکککککک


رفتم اتاق ارباب


کوک : چیزی شده ارباب?

تهیونگ : برو بگو دینا و سونا بیان..ولی قبلش...بیا اینجا


آروم رفتم پیش تهیونگ...

( تهیونگ کوک رو بغل کرد و بوسید🤏🎀 )



ادامه در پارت ۱۸...
خبببب پارت بعدی پارت اخرهههه...بعدش گروگان کیم رو میذارم و بعدش بخش اول و ماموریت اول بعدشم فندق من بعدشم دیگهههه نمیدونممم فعلااا
دیدگاه ها (۰)

اهم اهم...دیوونه هم پیدا میشه دیگهه..هعی گوزگار...گیفه همون ...

p¹⁸دینا اومد بالادینا : این چکاریه?تهیونگ : هع..عشقمدینا : چ...

دیگههههه🗿

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

پارت ۱۵خببب کوک و تهیونگ ازدواج کردن و خوشبخت شدننن...☆پایان...

پارت ۸_ خفشو ( یه کشیده میزنش )× چرا منو میزنییی_ گمشو بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط