{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابسرخ

#شراب_سرخ


Part:⁶⁴




یه دفعه یه در وا شد و دیدم جنا بی حال بود

جنا وقتی منو دید..تعجب کرد و خواست بیاد سمتم که من سریع رفتم پیشش و محکم بغلش کردم اونم محکم بغلم کرد

سرمو بردم تو گردنش تو موهاش و رو لاله گوش لب زدم:

تهونگ‌: بلاخره پیدات کردم....


جنا: تهونگ فکر...کردم دیگه بینمت(گریه)

تهونگ : هیسس...آروم باش دیگه اینجام


با دستم سرشو نوازش میکردم

چی لیان: بیا ما بربم مزاحم مرغ عشقا نشیم

دودوهی : نه چی لیان وایسااا....


(چی لیان دودوهی رو بع زور برد)



چون جنا سردش نشه ه بردمش تو و گذاتمش رو دشکی که رو زمین بود

و رفتم درو بستم وقتی برگشتم دیدم جنا چشاش پر اشک ....رفتم جلوش نشستم و با دستام صورتش و گرفتم



تهونگ : یااااااا چرا گریه میکنی منو ببین جنا چیشد؟؟!!

جنا: ت...تو....جیا.. رو کشتی...من خودم ویدیو رو دیدم..تو..قاتل جیا...هستی..(بغض )

تهونگ: جنا من جیا رو نکشتم اون ویدیو رو هوش مصنوعی درست شده بود بابام اونو برا تو فرستاده بود که فکر کنی قاتل جیا منم و میدونست که خونه نیستم برا همین همچین کاری انجام داد و تو از عمارت کشوند بیرون سمت جنگل که تو رو بکشه...


جنا: ج...جدی(تعجب)


تهونگ: اره...همون کاری که با جیا کرد رو خواست با تو بکنه ولی خوشبختانه پیدات کردم

جنا: تهونگ ببخشید که فکر کردم تو قاتل...

تهونگ: عیبی نداره عزیزم

جنا:‌.....

تهونگ : خوبی؟

جنا سرشو اورد بالا و عمیق به چشام زل میزد انگار می خواد چیزی رو بهم بگه ولی...نمی تونست..

جنا: ته...من...

تهونگ : تو چی؟!




ویو جنا:



جنا: ...من...وقتی داشتم میمیردم چیزی که آخرین بار گفتم...این بود که من عشقمو بهت نگفتم...

تهونگ :......(سکوت)


جنا: تهونگ‌ خو...


حرفم تو دهنم ماسید و تهونگ لبشو گذاشت رو لبم
تعجب کردم میخواستم پسش بزنم ولی نمی خواستم...چون واقعا دوسش دارم

منم باهاش همکاری کردی خیلی آروم لبمو می بوسید و دستشو گذاشت پشت کمرم محکم حلقه کرده بود چند دقیقه بعد ازم جدا شد

فاصله مون خیلی کم بود نفس هامون می خورد تو صورتمون


تهونگ آروم لب زد:

تهونگ : من عاشقتم جنا منم داشتم میمیردم همین رو گفتم جنا لعنتی من عاشقتم

صورتشو با دستم گرفتم و لبخند زدم

جنا: ولی من دوست ندارم

تهونگ : چی..

جنا: من روانیتممممم..

تهونگ خندید و بوسه سطحی گذاشت رو لبم

تهونگ : دوست دارم

جنا: منم..دو..




ویو تهونگ :


تهونگ : دوست دارم

جنا: منم..دو..

یه دفعه از دهن جنا خون پاچید بیرون ولی نه زیاد

تهونگ: جنا چیشددددد...خوبی؟جنااا

با سختی با کاسه ای که رو میز بود اشاره کرد سریع کاسه رو برداشتم و دادم بهش و خورد

جنا: چیزی...نیست اجوما گفته ممکنه بعضی موقع ها این جوری بشم جون زیاد بع خودم فشار اوردم

تهونگ : پس عزیزم بخواب فردا بریم عمارت

جنا: نمی تونیم با این برف سنگین جایی بریم

تهونگ : عاااا راس میگی پس اینجا مونده گاریم(خنده )

جنا: اوم اره..(خمیازه )

تهونگ: بیا بغلم بخواب فسقلی

جنا اومد تو آغوشم و دراز کشیدم و سر جنا سینم بود و آروم آروم چشاش و بست و منم سرشو نوازش میکردم و خسته بودم منم خوابیدم....آروم چشمامو بستم و بعد
سیاهی.....





ادامه دارد......




بَه بَههههههه.....بلاخره مرغ عشق ها به هم رسیدنننننننننن

دست بزنیددددد👏👏👏😂😂

نظر بدین تو کامنتا ندادیدنن اشکال نداره کاریتون ندارم🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪🔪
دیدگاه ها (۹)

#شراب_سرخ Part:⁶⁵ سرشو نوازش میکردم و خسته بودم منم خوابیدم....

#شراب_سرخ Part:⁶⁶جونکوک : مرتیکه دلم برات تنگ شده بودددددتهو...

تّو‌قَِمار‌ِچشَِات‌َِباخَِتم‌قلبمَِو🖤🚷-..

#شراب_سرخ Part:⁶³ویو تهونگ چشامو با سختی باز کردم و دردی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط