♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛
پارت۱
ات ویو
با صدای الارم گوشی تکون خوردمم
ات : مرزززز ای خدیاااااا وایسا
مثل چی از روی تختم بلند شدم
ات : امروز قرار برم مدرسه جدیددددد ( جیغ)
ات: عررررررر
تو گوش خودم زدم و گفتم اروم باش ات اروم
درحالی که تو کونم عروسی بود به سمت کمد رفتم و فرم مدرسه رو برداشتم
بعد رفتم جلوی اینه و موهم رو به موی ادمیزاد تبدیل کردم و یه بالم زدم
ات : خدیااا چی افریدی قربونه خودمم برمم
بعد بلند شدم و از هونه زدم بیرون رفتم مغازه کناره خونمون
ات : سلام هریی .... صاحب مغازه
هری : سلام ات چطوری حتما شیر موز میخواییی
ات : خودت میدونی که چقدر دوسش دارمممم
هری : میدونم میدونم بیا 🍌🥛
ات : مرسیییی بای 👋🏻
هری : 👋🏻
ات ویو
از مغازه اومدم بیرون مثل چی دویدم سمت ایستگاه
ات : هوفف خوبه به موقع رسیدمم
.
.
.
.
.
رسیدم به مدرسه ....
ات : اوووووو چه باکلاس
ات خودتو جمع کن
وارد شدم و مثل اسکلا با دهن باز به مدرسه نگاه میکردمم
که ......
پارت۱
ات ویو
با صدای الارم گوشی تکون خوردمم
ات : مرزززز ای خدیاااااا وایسا
مثل چی از روی تختم بلند شدم
ات : امروز قرار برم مدرسه جدیددددد ( جیغ)
ات: عررررررر
تو گوش خودم زدم و گفتم اروم باش ات اروم
درحالی که تو کونم عروسی بود به سمت کمد رفتم و فرم مدرسه رو برداشتم
بعد رفتم جلوی اینه و موهم رو به موی ادمیزاد تبدیل کردم و یه بالم زدم
ات : خدیااا چی افریدی قربونه خودمم برمم
بعد بلند شدم و از هونه زدم بیرون رفتم مغازه کناره خونمون
ات : سلام هریی .... صاحب مغازه
هری : سلام ات چطوری حتما شیر موز میخواییی
ات : خودت میدونی که چقدر دوسش دارمممم
هری : میدونم میدونم بیا 🍌🥛
ات : مرسیییی بای 👋🏻
هری : 👋🏻
ات ویو
از مغازه اومدم بیرون مثل چی دویدم سمت ایستگاه
ات : هوفف خوبه به موقع رسیدمم
.
.
.
.
.
رسیدم به مدرسه ....
ات : اوووووو چه باکلاس
ات خودتو جمع کن
وارد شدم و مثل اسکلا با دهن باز به مدرسه نگاه میکردمم
که ......
- ۱۹۰
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط