دزد(۲) p22

(همه از دادگاه بیرون میرن)

...ا/ت...
باورم نمیشه بلاخره تموم شد...ولی...مین سو...

ایشا:ا/ت؟
ا/ت:بله
ایشا:به چی فکر میکنی؟
ا/ت:هیچی فقط نگران مین سو هستم
نوا:اون عوضی دیگه بهت آسیبی نمیرسونه ولی واسه عذاب دادنت بچه دارت کرد...
ا/ت:من که مشکلی ندارم...من میرم بیرون یکم هوا بخورم

(ا/ت میره)

ایشا:انقدر جلوی ا/ت بدبختیشو وسط نکشین ناراحت میشه
آریا:درسته
هانا:اما ا/ت واقعا بدبخت شده
ایشا:هانا میشه بس کنی؟
هانا:مگه دروغ میگم؟اون یه بچه داره که اجازه نمیده ا/ت از جوونیش لذت ببره و فقط باید مراقب بچش باشه از یه طرف هم نمیتونه ازدواج کنه اخه کی به یه دختر جوون که بچه داره اعتماد میکنه؟
نوا:راست میگه اونا فکر میکنن ا/ت از اون دختر خراباست
آریا:دلم براش میسوزه از دست جونگ کوک خلاص شد اما نمیتونه از دست این بچه خلاص شه
ایشا:بچه ها ما باید حواسمون به ا/ت باشه مگه ما دوستاش نیستیم؟بعضی وقتا میریم از مین سو مراقبت میکنیم تا ا/ت یکم استراحت کنه ما نمیزاریم ناراحت شه
آریا:راست میگه دوستا واسه ی این روزان
ایشا:خیلی خب...بیاید بریم پیش ا/ت تا برگردیم خونه مین سو منتظرمونه

(دخترا داشتن میرفتن که به جونگ کوک برخوردن...نوا میره سمتش)

نوا:فکر نمیکردم انقدر احمق باشی که ما رو ول کنی واقعا فکر نمیکردی که ما به پلیس همه چی رو بگیم؟
جونگ کوک:دهنتو ببند
نوا:چطور میتونی زندگی کنی؟ا/ت بدبخت باید کلی بخاطر اون بچه غصه بخوره
جونگ کوک:فکر نمیکنی اینا تقصیر خودتونه؟
نوا:تقصیر مائه؟
جونگ کوک:اگه شما مثل احمقا منو لو نمیدادین الان ا/ت اونجا با من زندگی میکرد اینجوری پسرمون هم بخاطر من غصه نمیخورد!
نوا:کاری نمیکردیم تا ا/ت اونجا از ناراحتی بمیره؟یا پسرت مثل خودت بشه؟
جونگ کوک:به هر حال اگه پیش من میبود بهتر بود
پلیس:حرفاتونو تموم کنید
جونگ کوک:بریم

(جونگ کوک میره...دخترا میرن دنبال ا/ت و به خونه میرن)

...ا/ت...
به خونه رفتم و مین سو اومد بغلم

مین سو:خیلی دیر کردی
ا/ت:ببخشید از این به بعد فقط کنار توئم
مین سو:پس بابا چی؟مگه نگفتی میتونم دوباره ببینمش؟
ا/ت:...
ایشا:فردا میتونی ببینیش
مین سو:واقعا؟عالیه!

(فردا)

...ا/ت...
با مین سو به سمت زندانی که جونگ کوک اونجائه رفتیم خیلی دور و بزرگ بود...یه نفر اومد سمتم

پلیس:برای چی اومدین؟
ا/ت:اومدیم جئون جونگ کوک رو ملاقات کنیم
پلیس:بیاید دنبالم

(ا/ت و مین سو میرن دنبال پلیس...پلیس جونگ کوک رو صدا میزنه و ا/ت و مین سو رو میبره سمتشون)

پلیس:فقط ۵ دقیقه میتونین حرف بزنین
ا/ت:باشه

(پلیس میره‌...مین سو میره بغل جونگ کوک)

مین سو:بابا!دلم برات تنگ شده بود!
جونگ کوک:منم دلم تنگ شده بود
مین سو:تو چرا اینجایی؟نمیای بریم خونه خودمون؟

#فیک
دیدگاه ها (۲۳)

دزد(2) پارت اخر

دختر خاص p1

دزد(۲) p21

دزد(۲) p20

"سرنوشت " p,38...یهو .... ا/ت رو بغل کرد و پیشونیشو بوسید .....

"سرنوشت " p,42...ته : باشه خانم کوچولو( خنده ).بعد از حرف ته...

قلب یخیپارت ۱۶این موقع شب پارت رو گذاشتم تا ببینم جغد های وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط