{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماند
مغرور و بی پروا به سویم پیش می راند
از هر چه دارم چشم می پوشم اگر دنیا
یک شب مرا زانو به زانوی تو بنشاند
زانو به زانوی تو، ای دریای دور از دست!
و هیچ کس جز جنگل حَرّا نمی داند
که گاه دریا می تواند با نوازش هاش
تا آخرین رگبرگ هایت را بلرزاند
که گاه دریا می تواند گرم باشد گرم
آن قدر که آوندهایت را بسوزاند
آن قدر که آتش بگیرد شاخ و برگت تا
عریانیِ تو موج ها را هم برقصاند
من ریشه ام در آب و موهایم به دست باد
دلفین پیری در دلم آواز می خواند
دریا نمک بر زخم هایم می زند اما...
اما کسی جز جنگل حَّرا نمی داند...
پانته آ صفایی بروجنی
دیدگاه ها (۱)

گرچه گاهی بالشم از گریه تا فردا تر است با خیالش خواب هایم شب...

خلق شد در وسوسه ابلیس را یاری کند کاش چشمان تو کمتر مردم ازا...

آمدی ... پنجره ای رو به جهانم دادی ماه را در شبِ این خانه نش...

با استکان قهوه عوض کن دوات را بنویس توی دفتر من چشم هات را ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

عشقت به طوفان های بی هنگام می ماندمغرور و بی پروا به سویم پی...

هنوز نمی‌توانم باور کنم، نمی‌توانم بنویسم، نمی‌توانم فکر کنم...

آسمان تار، زمین تور، خیابان تیر استآه این بیشه قدم‌گاهِ کدام...

دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکیبیابد راه چشمت راسلامی از لب...

دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکیبیابد راه چشمت راسلامی از لب...

‌ دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنیبا دل بکوبی کوبه...

شعر رو آهسته و همزمان با پخش آهنگ بخونید . (فقط یه ایده ست) ...

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزیبفهمی زندگی ، بی عشق نازیباستدعا...

بخوانی نغمه ای با مهردعایت می کنم، در آسمان سینه اتخورشید مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط