لـَب من عطــر تو را دارد و من مــی ترسم

لـَب من عطــر تو را دارد و من مــی ترسم
نکند مادرم از بـــوسه ی مان بو ببرد

اگر امشب بُــت من دست به ابـرو ببرد
خــبر مـرگ مرا باد بـه هر سو ببرد

هر کــسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به بــاکو ببرد

سر مـویی اگر از حُـسن تو مـعلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد!

روسری های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل حسرت و اندوه به کندو ببرد

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد

باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سِری چشم تو را چشم من از رو ببرد..
دیدگاه ها (۱)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

پارت ۱

**پارت ۲۵**صدای لرزانِ یونا پشتِ درِ اتاق پیچید، اما جونگکوک...

چندپارتی جونگ کوک

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط