{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لـَب من عطــر تو را دارد و من مــی ترسم

لـَب من عطــر تو را دارد و من مــی ترسم
نکند مادرم از بـــوسه ی مان بو ببرد

اگر امشب بُــت من دست به ابـرو ببرد
خــبر مـرگ مرا باد بـه هر سو ببرد

هر کــسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به بــاکو ببرد

سر مـویی اگر از حُـسن تو مـعلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد!

روسری های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل حسرت و اندوه به کندو ببرد

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد

باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سِری چشم تو را چشم من از رو ببرد..
دیدگاه ها (۱)

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

پارت ۱

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط