{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماجراي من و بابا !

ماجراي من و بابا !
ديروز بابام داشت با چاقو نايلون رو در مربا رو پاره مي كرد، چاقو در رفت نزديك بود دستشو ببره!
به شوخي بهش گفتم پدر من شما ديگه از سنتون گذشته چاقو دستتون بگيرين! كار دست خودتون مي دين! هروقت كاري داشتي بگين من براتون انجام بدم! طرف گاز هم ديگه نرين!
ديدم يه چپ چپ بهم نگاه كرد! با خودم گفتم الانه كه كارم تمومه!
نصفه شبي ساعت 2 بود كه ييهو از خواب پريدم چشامو باز كردم يه چيز سفيد ديدم.هي بسم الله گفتم فوت كردم. ديدم نخير حركتم ميكنه.ديگه كامل از جا پريدم كه در برم.نه داره حرفم ميزنه.با خودم گفتم جنم جناي قديم!يادم باشه واسه دوستام تعريف كنم...تو همين فكرا بودم كه ييهو برق روشن شد.من جيغ كشيدم.بابامو ديدم با كمال خونسردي بهم ميگه:پسرم من پرتقال مي خوام!!! بيا واسم پوست بكن كه من به چاقو دست نزنم!!!
من: :(
بابام: :D
يا بگو غلط كردم يا پاشو دستاتو بشور اينو پوست بكن!
دیدگاه ها (۱)

مادر قدیم :گویند مرا چو زاد مادرپستان به دهان گرفتن آموختشبه...

ماشین بابا یــه بـار هـم مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـ...

عاقبت تعریف کردن مرد از زن مرد : عزیزم از وقتی میری ورزش هیک...

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻻﯾﮏ ﮔﺮﻓﺘﻦ :......ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻫﺮﮐﯽ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺯ...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

the first lie

سرنوشت پارت(۶)

رمان عشق ممنوع

سکوت پیستPart:⁹⁸(ویو مری)وقتی که توی ی جای غریب از خواب پا ش...

the first lie

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

P⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط