{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چراااااا؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون.
خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه کردن)
الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای...
چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین ببینه....
سلامتی پسرایی که جای درآوردن لباس عشقشون لباس عروس تنش میکنن...
دیدگاه ها (۸)

دلم اونى رو میخواد كه وقتى ميگم ميخوام داد بزنم نگه هيس زشت ...

دلم این روزا کسی رومیخاد ک وقتی بهش میگم بای. نگه خداحافظ بگ...

معشوقههایاین زمونه به اشک وگریه عاشقشون میخندن.....ﻓﻘﻂ ﺯﺧﻢ ﻫ...

ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ !ﺷﺮﻕ ﯾـــــﺎ ﻏﺮﺏ ﺷﻤـﺎﻝ ﯾــﺎ ﺟﻨﻮﺏﻣﻦ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟ...

پارت دولونا: نه به خدا یونگی: هوففف فامیل چی فامیلی اینجا دا...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:8 تو یه چشم به هم زدن آخر هفته رسید.با مادرم به س...

part 6. three hearts, one love

بوسه ی اجبار پارت هفتم

پارت یک رمان عشق ممنوع

دوست دختر کوچولوی منپارت47سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)7سال...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط