توضیحات

توضیحات


من ا.تم ۲۴ سالمه و مادرم زندس و داخل خانه سالمندان و پدرم ما رو وقتی بچه بودم ترک کرده من هفته ی دیگه عروسیمه با اقای سانگ اون ۵۴ سالشه و من خیلی دوسش دارم ولی پولشم دوس دارم چون خیلیی پولدارن

ته : من تهیونگم و ۲۸ سالمه و با عموم توی یه عمارت زندگی میکنیم من بچه بودم مادر و پدرمو از دست دادم و پیش عموم زندگی میکنم اون زنش مرده و قراره یه هفته دیگه ازدواج کنه و ما خانوادمون خیلی پولداره منم یه مافیام و عموم شرکت بزرگ داره و یه پا شوگر ددیه


پارت ۱ :
ویو ا.ت : امروز رفتم با سانگ بهترین لباس عروس فروشی کره و یه لباس باز و توری و .گرون قیمت خریدم و رفتیم یه حلقه ی درخشان خریدیم و رفتیم سمت عمارتی که قراره توش زندگی کنیم قراره فردا ازدواج کنیم و من هیجان دارم

صبح : از خواب پاشدن و ا.ت کاراشو کرد و رفت سر میز و صبحونه خوردن
(بچها ته اینجا سر کاره )
سانگ : عزیزم قراره شب عروسی کلی کارا کنیم
ا.ت : اومم
داشت دستشو میمالید رو پام یه جورایی حالم داشت بهم میخورد ولی نگم که دیکش خیلییی بزرگه از روی شلوار کامل زده بیرون
ا.ت : ددی بریم دنبال تالار
سانگ : عزیزم من همه کارا رو کردم من باید برم شرکت چند نفر میان میکاپت میکنن خدافظ
ا.ت : بای ددی
رفتم تو اتاق تو فکر این بودم که من چطور با این باید رابطه برقرار کنم که زنگ در خورد و رفتم درو باز کردم و میکاپرا اومدن
سه ساعت بعد : رفتیم تو تالار که همه دست میزدن بعدش یه پسره هاتو دیدم تو جمع با خودم گفتم این چیه باهاش ازدواج کردم خلاصه بعد ۳ ساعت تموم و شد و رفتیم خونه و رفتم تو اتاق که اومد لباسمو باز کرد
ا.ت : داری چیکار میکنی
سانگ : عزیزم میخام یکم حال کنیم ها مگه نمیخوای
ا.ت : اره ولی الان خستم
سانگ : نه دیگه عزیزم من خیلی منتظر این لحظم
ا.ت : اخه
(بچه ها اینجا با هم رابطه ندارن و ا.ت در میره )
فردا صبح :
‌‌.....
شرط : ۹ لایک
۵ : کامنت
دیدگاه ها (۲۷)

نامجونی لایو بود

سه روز مونده تا seven کوک راستی فردا فیک داریم طبق درخواستیت...

بیماری؟

فیک نفرت به عشق

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

تکپارتی از کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط