{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی باور کن همبن نرگس وقتی مرا دید بیش از یک ساعت در بغل

ولی باور کن همبن نرگس وقتی مرا دید بیش از یک ساعت در بغل من گریه کرد و گفت بابا میخام باهات حرف بزنم کسی شمارتو برام نمیگیره
برای صحبت با نرگس مجبور بودم با اکرم تماس بگیرم
ولی جواب نمیداد
یا برادرش تهدید میکرد که حق نداری تماس بگیری
محبور شدم برای آسایش نرگس
نرگسم را رها کنم
ترانه امید را شنیده ای
داستان من و دخترم نرگس شد
(اگه به زور روزگار از زندگیت میرم کنار
میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار )

حیواناتی که یک دختر شش ساله را نابود کردند تا ازعذاب دادن من لذت ببرند...
داغ سیدالشهدا در مصیبت دختر سه ساله اش را بهتر درک میکنم که چگونه با هم خداحافظی کردند ....

این شد که تمام تنهاییم شدموسیقی و مطالعه و نوشتن و صحبت با مستی

انچه حقیقت دارد
بخاطر زیان هیحان و خشم و غضب بر قلب و مغزم قدرت دفاع از خودم را ندارم .
بخاطر این ازدواج به سبک‌جاهلیت عرب انقدر فشار عصبی تحمل کردم که دکتر بعد از دیدن نوار مغزم گفت این بدن زیر فشار عصبی بوده است و در مرز نابودی کامل قرار گرفته اگر وفات نکنی فلج شدنت حتمی است
خودم با عنایت اهل بیت و قدرت تلقین خودم را خوب کردم من به قدرت های درونی انسان اشنا هستم و ایمان دارم
باور کن خانوم اروریان یک خانومی که سابقه خود کشی داشت و روزی شصت و پنج عدد قرص میخورد را به جایی رساندم که قرص ها را ترک کرد و مشغول کار شد باور میکنی دختر و شوهرش تشکرکردند و گفتند که مادر ده سال جوانتر شده است ...
خانوم اروریان
(مادمازل ناراحت شدو گفت آناهیتا یا آناجان صدام کن .... ناراحت میشم میگی اروریان )
گفتم آنا جان به کائنات سوگند حروف و کلمات بیشترین انرژی را در بدن تولید میکنند هم مخرب هم سازنده
لغات تورا پیر میکنند یا جوان ....
بگذریم ... حرف بسیار است و فرصت کم

همه ملامتم میکنند در مورد طلاق اکرم
ولی خوب میدانم انانکه ملامتم میکنند خودشان تاقت ندارند یک ثانیه در شرایط من باشند . من خودم مقصرم هرکسی مسئول بدبختی های خودش می باشد ولی علت بدبختی و شکستم . اشتباهاتم چیزی نیست که میگویند . اشتباهم ترس بود و ترس بود و سکوت و احترام گذاشتن به افرادی که حتی ارزش سلام کردن هم نداشتند
امان از ترس های بی جا
چقدر امیرالمومنین زیبا فرموده ترس برادر مرگ است
تجربه شکست های گذشته را سرمایه ذهن و جسم خود کردم و با انکه دکتر یقین داشت که فلج ذهنی و جسمی میشوم و خودم میدیدم چکونه قدرت فکر و حرکت را ب مرور از دست می دهم
باز مقاومت کردم با ایمانی که به حضرت مادر داشتم و انچه از قدرت تلقین می دانم کاری کردم که امروز بیماری دارم

واگر در خدمت شما هستم‌ و زندان نیستم بخاطر حمایت عمو حاج جواد است داداش اکرم مرتب تهدید کرد و میکند که هرویین تو خونه میزاریم
پایان ۲۶
دیدگاه ها (۰)

داداش اکرم مرتب تهدید میکرد و میکند که هرویین در خانه میگذار...

گفتم مستی را اضافه کن اگر این بیماری نبود نیمی از ایران به ...

حال زمزمه و اواز ترانه شاهرخ را خواندمچشات از جنس مرغوبه چقد...

امان از کژی ها و ناراستی ها امان از عقده هاامان از حرفهایی ک...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[18]احساس نور گرما می خوره به صورتم چشما...

Otagh baghli Part 38 به سمت سرویس راه افتادم و بعد از از انج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط