من و تویک روز دست در دست کسانی که به اجبار باهاشون هستیم
من و تویک روز دست در دست کسانی که به اجبار باهاشون هستیم یکدیگر را میبینیم آنروز.نگاهم نکن!کناریت حسودی میکند.آن روز.به هیچ کس نمیتوانم چیزی بگویم!تاوان دیدن چشمان زیبایت راحتی دیگر اشک ها هم نمیتوانند بدهند.چون من زن زندگیه مردی هستم و تو رویای زن دیگری.ان روز فقط خواهم شکست.ان روزمن خوشبختم.اما"عاشق" نیستم.توحسم را کشتی.دیگر نمیتوانم عاشق باشم!فقط گاهی در اغوش کسی که مرد زندگیم است آرام نامت را زمزمه میکنم.تو هم هنوز مرا میخواهی ...میدانم.اما آنروز به چشمان پر از اشکم نگاه نکن.مرد زندگیم فکر میکند "سرما خورده ام"اما "تو" خوب میدانی چه "آشوبی است در دلم".
- ۱.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط