فیک رنگ های درد
فیک رنگ های درد
پارت ¹⁴
[تهیونگ چشمهاش رو باز میکنه، نگاهش آرامتر شده و انگار بار سنگینی کم شده.]
تهیونگ (آهسته):
گاهی فکر میکنم درد، فقط یه رنگ نیست...
یه داستانه که تو قلب آدم حک میشه،
داستانی که هر بار مرورش، یه گوشهی تازه از زخم رو نشون میده.
[ا.ت سرش رو نزدیکتر میآره، نگاهش پر از همدلی و صبر.]
ا.ت:
و تو هنوز داری داستانت رو مینویسی، تهیونگ.
با هر نفس، با هر قدم.
[تهیونگ لبخندش رو کمی گشادتر میکنه، اشکهاش به لبخند میرقصن.]
تهیونگ:
شاید این رنگها،
همون چراغهایی باشن که تو تاریکی نشونمون میدن راه رو...
چراغهایی که درد به ما داده.
[ا.ت با آرامش سرش رو تکیه میده به شونه تهیونگ، و هر دو تو سکوتی پر از فهم مشترک فرو میرند.]
[صدای بارون نرم و دوردست شروع به باریدن میکنه، مثل نویدی برای شروعی تازه.]
پارت ¹⁴
[تهیونگ چشمهاش رو باز میکنه، نگاهش آرامتر شده و انگار بار سنگینی کم شده.]
تهیونگ (آهسته):
گاهی فکر میکنم درد، فقط یه رنگ نیست...
یه داستانه که تو قلب آدم حک میشه،
داستانی که هر بار مرورش، یه گوشهی تازه از زخم رو نشون میده.
[ا.ت سرش رو نزدیکتر میآره، نگاهش پر از همدلی و صبر.]
ا.ت:
و تو هنوز داری داستانت رو مینویسی، تهیونگ.
با هر نفس، با هر قدم.
[تهیونگ لبخندش رو کمی گشادتر میکنه، اشکهاش به لبخند میرقصن.]
تهیونگ:
شاید این رنگها،
همون چراغهایی باشن که تو تاریکی نشونمون میدن راه رو...
چراغهایی که درد به ما داده.
[ا.ت با آرامش سرش رو تکیه میده به شونه تهیونگ، و هر دو تو سکوتی پر از فهم مشترک فرو میرند.]
[صدای بارون نرم و دوردست شروع به باریدن میکنه، مثل نویدی برای شروعی تازه.]
- ۶.۷k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط