فیک رنگ های درد
فیک رنگ های درد
پارت ¹⁶
پرش زمانی به چند روز بعد
[تهیونگ و ا.ت دوباره کنار هم نشستهاند. فضای اتاق هنوز آرامه، اما تهیونگ نگاهی بازیگوش و متفاوت داره.]
تهیونگ (لبخند معنادار):
میدونی، همیشه فکر میکردم تو اون سنگ صبورِ بیتفاوتی،
اما الان... حس میکنم یه جور دیگه میتونم باهات رفتار کنم.
[ا.ت کمی گیج و در عین حال کنجکاو نگاهش میکنه.]
ا.ت (آرام):
چی یعنی؟
تهیونگ (با نیشخند):
یعنی که دیگه قراره بازی من شروع بشه.
یه بازی که تو باید یاد بگیری چطور صبور بمونی،
چون قراره حسابی اذیتت کنم.
[ا.ت لبخند کمرمقی میزنه، اما نگاهش پر از چالش و پذیرشه.]
ا.ت:
آمادهام... ببینم چه کار میخوای بکنی.
[تهیونگ پاهاش رو روی میز میذاره، ژست مسلط و تحقیرآمیزی میگیره.]
تهیونگ (با لحنی نیمه شوخی، نیمه جدی):
اولین قانون بازی: هر وقت گفتم "برو عقب"، باید فوراً گوش بدی.
دومین قانون: هر وقت گفتم "بیشتر تحمل کن"، باید طاقت بیاری.
وگرنه... میفهمی که کار سخت میشه.
[ا.ت سرش رو کج میکنه، اما دستشو به آرامی روی پای تهیونگ میذاره.]
ا.ت:
پس من الان کی هستم؟ قربانی بازی تو؟
یا... همتیمی؟
تهیونگ (با لبخندی شیرین و کمی ترسناک):
شاید یه کم هر دو.
[یه لحظه سکوت میشه، بعد تهیونگ با نیشخند به آرامی انگشتش رو روی دست ا.ت میکشه، انگار قدرتشو به رخ میکشه.]
تهیونگ (با لحن بازیگوش):
این تازه شروعشه، ا.ت. آماده باش.
---
[در روزهای بعد، تهیونگ با رفتارهای ظریف اما دقیق، کمکم ا.ت رو به چالش میکشه؛ از شوخیهای تند گرفته تا حرفهای نیمه تحقیرآمیز، اما همهشون با نگاهی پر از علاقه و پیچیدگی.]
[ا.ت هم با تحمل و البته کمی مقاومت، به این بازی ادامه میده، چون میدونه پشت این رفتارها، عشقی عمیق و اعتماد وجود داره.
پارت ¹⁶
پرش زمانی به چند روز بعد
[تهیونگ و ا.ت دوباره کنار هم نشستهاند. فضای اتاق هنوز آرامه، اما تهیونگ نگاهی بازیگوش و متفاوت داره.]
تهیونگ (لبخند معنادار):
میدونی، همیشه فکر میکردم تو اون سنگ صبورِ بیتفاوتی،
اما الان... حس میکنم یه جور دیگه میتونم باهات رفتار کنم.
[ا.ت کمی گیج و در عین حال کنجکاو نگاهش میکنه.]
ا.ت (آرام):
چی یعنی؟
تهیونگ (با نیشخند):
یعنی که دیگه قراره بازی من شروع بشه.
یه بازی که تو باید یاد بگیری چطور صبور بمونی،
چون قراره حسابی اذیتت کنم.
[ا.ت لبخند کمرمقی میزنه، اما نگاهش پر از چالش و پذیرشه.]
ا.ت:
آمادهام... ببینم چه کار میخوای بکنی.
[تهیونگ پاهاش رو روی میز میذاره، ژست مسلط و تحقیرآمیزی میگیره.]
تهیونگ (با لحنی نیمه شوخی، نیمه جدی):
اولین قانون بازی: هر وقت گفتم "برو عقب"، باید فوراً گوش بدی.
دومین قانون: هر وقت گفتم "بیشتر تحمل کن"، باید طاقت بیاری.
وگرنه... میفهمی که کار سخت میشه.
[ا.ت سرش رو کج میکنه، اما دستشو به آرامی روی پای تهیونگ میذاره.]
ا.ت:
پس من الان کی هستم؟ قربانی بازی تو؟
یا... همتیمی؟
تهیونگ (با لبخندی شیرین و کمی ترسناک):
شاید یه کم هر دو.
[یه لحظه سکوت میشه، بعد تهیونگ با نیشخند به آرامی انگشتش رو روی دست ا.ت میکشه، انگار قدرتشو به رخ میکشه.]
تهیونگ (با لحن بازیگوش):
این تازه شروعشه، ا.ت. آماده باش.
---
[در روزهای بعد، تهیونگ با رفتارهای ظریف اما دقیق، کمکم ا.ت رو به چالش میکشه؛ از شوخیهای تند گرفته تا حرفهای نیمه تحقیرآمیز، اما همهشون با نگاهی پر از علاقه و پیچیدگی.]
[ا.ت هم با تحمل و البته کمی مقاومت، به این بازی ادامه میده، چون میدونه پشت این رفتارها، عشقی عمیق و اعتماد وجود داره.
- ۶.۵k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط