⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:⁴⁹
ماشه کشیده شد ولی توسط اریک قصد کشتن مین‌سوک رو نداشت پس فقط به پای چپش شلیک کرد مین سوک روی زمین افتاد تهیونگ سمت جنا رفت اریک پایین پرید و با مین‌سوک درگیر شد
تهیونگ دست جنا رو برای اطمینان فشار داد و سمت اریک رفت که صدای گلوله پیچید
مین‌سوک بلند شد و خون رنگ لباس اریک رو تغییر داد جنا فوراً سمت اریک رفت و افراد تهیونگ‌ وارد شدن و مین‌سوک رو گرفتن
جنا به تهیونگ نگاه کرد
جنا: وضعیتش خیلی وخیمه
در کمترین زمان اریک رو به بیمارستان رسوندن اریک توی اتاق عمل بود و جنا روی صندلی منتظر نشسته بود تمام لحظات با اریک رو مرور میکرد اون فقط یه مرد بد شانس بود که برای خودش و خانواده اش تلاش میکرد
تهیونگ کنار جنا نشست و دستش رو گرفت
تهیونگ: خوب میشه
جنا سر تأیید تکون داد و توی بغل تهیونگ رفت سرش رو توی گودی گردن تهیونگ کرد و تهیونگ دست هاش رو نوازش وار روی کمر جنا می‌کشید .
ثانیه ها مثل دقیقه میگذشتن و دقیقه ها مثل ساعت آدم ها دکتر ها می اومدن و می‌رفتن و تهیونگ و جنا همچنان منتظر بودن
⁦(⁠♡⁠ω⁠♡⁠ ⁠)⁠ ⁠~⁠♪⁩
خوشگلای من فردا پارت اخر رو داریم می‌دونم این پارت کوتاه بود فردا شب پارت داریم و داستان جدیدمود شروع میشه
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۷)

پارت پنجم تهیونگ منتظر تا نامجون واسش اصلاعات بفرستم چند مین...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. تهیونگ با یقه ی پی...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

بچه‌هااااااااا 😭🖤من بالاخره اومدمممم!😭🫶🏻ببخشید اگه یه مدت من...

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط