{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنیده بودم میشود از تهِ فنجانِ قهوه

شنیده بودم میشود از تهِ فنجانِ قهوه
آنچه بر تو گذشته را،بیرون کشید
آنچه در آینده بر سرت می آید را به وضوح تماشا کرد...
شنیده بودم کافیست فنجان را سمتِ قلبت بگیری و سر و ته اش کنی...
من حتی شنیده بودم میشود تو را از ته فنجانها پیدا کرد
هرچند محال،اما میشود...
الان سالهاست که من قهوه میخورم
فنجانم را سمت قلبم میگیرم
اما خبری از تو نمیشود
باور کن من خرافاتی نیستم
فقط برای دوباره داشتنت،دست به هر کاری میزنم...
دیدگاه ها (۲۵)

"جمعه"ها بایدیک قلم برداشتآغشته کرد به تمامِ رنگهای پر از ام...

من به تمام زبان های عاشقانه ی یک زن،دلتنگی ام را فریاد زده ا...

با تو باید عشق را با چـــه زبانی حرف زد؟اَنتِ فی قَلبی مَنیم...

میدانی جان دلهمه میگویند عشق شهریار حسابی ناب بودمیگویند ای ...

Part 1

جادویی عشق part 22 مردي قدبلند با چشم و ابرو مشكي و موهاي مش...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟰شنیدم که ا.ت با لحنی پر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط