.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵.
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
فردای اون روز درست مثل بقیهی روز ها، یونی فرمش رو پوشید و بعد خوردن صبحانه سمت مدرسه راهی شد، خوشبختانه به موقع قبل بسته شدن در ها رسید.
نفسی تازه کرد و وارد محوطه مدرسه شد، اما یه چیزی فرق میکرد.
دانش آموزان بسیار زیادی انگار دور چیزی جمع شده بودند.
نه بهتره بگیم دور چند نفر، با تعجب کمی نزدیک تر رفت، پچ پچ ها بلند تر شدند، اما حرف های دو تا دختر که با فاصله کمی ازش حرف میزدند توجهش رو جلب کرد:
_ وای خودشونن؟
_ اره، خیلی کم تو مدرسه پیداشون میشه!
_ درسته که این پسرا اپلیکیشن هشدار قرمز رو برنامه ریزی کردن؟
_ درسته، پنج نفرن، که خودشون رو «فایو کینگز» صدا میکنن... به اسم های لوکاس، آلبرتو، ، یوجین، جونگکوک، مین وو.
رهبرشون جونگکوکه ، شنیدم فعلا توی کره است، ولی زود برمیگرده. ولی با این حال خودش رو زیاد قاتی قضایا نمیکنه، چیزی مثل دستور دهنده است، یه اشاره کوچیک، بعدش همچی تمومه
_ وای چه ترسناک هاها، اما زیادی جذاب نیستن؟
_ جونگکوک از همشون سر تره، شنیدم دخترای زیادی واسش سر و دست میشکونن.
لوسیا با دقت به حرفاشون گوش داد. تعجب کرد پس پشت همهی این اتفاقات این پسرا هستن؟
صدای همهمه به قدری بلند بود که وادارش کرد نزدیک جمع بشه.
نگاهی کوتاه انداخت، به خاطر تعداد زیاد جمع قابل دید نبودن. و نتونست ببینه
نفس رو با صدا فوت کرد و بیخیال از جمع فاصله گرفت.
ادامه دارد...
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
فردای اون روز درست مثل بقیهی روز ها، یونی فرمش رو پوشید و بعد خوردن صبحانه سمت مدرسه راهی شد، خوشبختانه به موقع قبل بسته شدن در ها رسید.
نفسی تازه کرد و وارد محوطه مدرسه شد، اما یه چیزی فرق میکرد.
دانش آموزان بسیار زیادی انگار دور چیزی جمع شده بودند.
نه بهتره بگیم دور چند نفر، با تعجب کمی نزدیک تر رفت، پچ پچ ها بلند تر شدند، اما حرف های دو تا دختر که با فاصله کمی ازش حرف میزدند توجهش رو جلب کرد:
_ وای خودشونن؟
_ اره، خیلی کم تو مدرسه پیداشون میشه!
_ درسته که این پسرا اپلیکیشن هشدار قرمز رو برنامه ریزی کردن؟
_ درسته، پنج نفرن، که خودشون رو «فایو کینگز» صدا میکنن... به اسم های لوکاس، آلبرتو، ، یوجین، جونگکوک، مین وو.
رهبرشون جونگکوکه ، شنیدم فعلا توی کره است، ولی زود برمیگرده. ولی با این حال خودش رو زیاد قاتی قضایا نمیکنه، چیزی مثل دستور دهنده است، یه اشاره کوچیک، بعدش همچی تمومه
_ وای چه ترسناک هاها، اما زیادی جذاب نیستن؟
_ جونگکوک از همشون سر تره، شنیدم دخترای زیادی واسش سر و دست میشکونن.
لوسیا با دقت به حرفاشون گوش داد. تعجب کرد پس پشت همهی این اتفاقات این پسرا هستن؟
صدای همهمه به قدری بلند بود که وادارش کرد نزدیک جمع بشه.
نگاهی کوتاه انداخت، به خاطر تعداد زیاد جمع قابل دید نبودن. و نتونست ببینه
نفس رو با صدا فوت کرد و بیخیال از جمع فاصله گرفت.
ادامه دارد...
- ۸۳.۶k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط