{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لوسیا قدم هاش رو برداشت و بی توجه سمت ساختمان رفت نور از لای ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



لوسیا قدم هاش رو برداشت و بی توجه سمت ساختمان رفت، نور از لای پنجره های بزرگ عبور کرده بود و خطی نازک روی راهرو ها پهن کرده بود، همهمه‌ های ریز باز در راهرو ها پیچیده بود، البته همیشه اینطور بود، از روبرو خنده های محبت آمیزی نثار هم میکنن، اما پشت سرشون حرف های ناتمام زیادی رد و بدل میکنن.

وارد کلاسش شد، با دیدن کسی که جلوی میزش ایستاده بود لبخندی بر لبان لوسیا نشست، تند رفت سمتش و آغوشش رو باز کرد. و آنا بدون درنگ حلقه‌ی دستاش رو تنگ تر کرد.
لوسیا آنا رو از خودش جدا کرد و با اخمی الکی گفت: چه عجب بالاخره اومدی.

آنا با خنده مشتی ریز به بازویش زد و گفت: چقدر غر میزنی، من همش یک روز غیبت داشتم.

لوسیا چشم غره ای رفت و سر جاش نشست: حالا هر چی، بشین تا معلم نیومده.

و درست همون موقع معلم وارد شد، همه سریع گفت‌وگو هاشون رو ول کردن و سر جاشون نشستن، معلم کیفِ چرم کرمی رنگش رو روی میزش گذاشت و با لبخند گفت: خب بچه ها، امروز برای معلم ها قراره جلسه برگزار بشه، پس سریع میرم نماینده تون کیه؟

صدای یکی از بچه ها بلند شد. دختری دستش رو بلند کرد و گفت: معلم، نماینده کلاس منم، یجی هستم.

معلم سری رو تکون داد و گفت: خوبه، یجی ازت میخوام حواست به کلاس باشه، تاریخ هاتون رو باز کنید و بی صدا مرور کنید.

یجی با احترام سری تکون داد و گفت: بله، چشم.

معلم با لبخند سرسری دیگه، کلاس رو ترک کرد. یجی با قدم های بلند و لبخند روی سکو ایستاد. و همین که معلم از دید محو شد
گفت: هر کاری دوست دارید بکنید، اما صدای بلندی ازتون نشنوم.

بچه ها با خنده تایید کردن و سریع جاهاشون رو تعویض کردن یا سر پا شروع به صحبت کردن.
.
.

دقیقه ها گذشت و وقت ناهار شد، صدای زنگ که تو مدرسه پیچید، همه‌ی کلاس ها خالی شد. با سرعت و شوخی و خنده سمت سالن ناهار خوری هجوم اوردن، آنا به سرعت دست لوسیا رو گرفت و شروع به دویدن کردن.

لوسیا تند گفت: هعی دستم رو نکش!

آنا نفس زنان گفت: اگه میخوای جای خوب گیرت بیاد بجنب.


و مثل بقیه با سرعت وارد سالن شدن و در حالی که آنا دستش رو میکشید، سمت میزی رفتن، سالنی بزرگ و مجزا، با میز های شش نفره، و با صندلی های کافی.
هر دو پشت میز نشستن و کارتی آبی رنگ روی میزه روبروی صندلیشون گذاشتن،
کارت های دانش آموزی که فقط برای سالن ناهار خوری تحویل داده شده. هر کسی که اول کارتش رو روی میزش بزاره کسی دیگه حق نشستن اونجا نداره.

آنا دست لوسیا رو گرفت و رفتن سمت تحویل غذا.
زن های مسن و جوان که مسئول سرو ناهار بودن، با ماسک های بهداشتی که پشت میز بلند ایستاده بودن.

آنا و لوسیا نگاهشون رو سمت تابلوی بالای سرشون دوختن، انواع غذا ها و نوشیدنی های مقومی که مِنو شده بود.


بعد گرفتن غذا شون هر دو سمت جاشون رفتن و نشستن، آنا با اشتها غذاش رو می‌خورد و لوسیا با خنده بهش نگاه میکرد و چنگال رو داخل سالاد می‌چرخاند.

آنا سرش رو لحظه‌ای سمت دیگه ای چرخوند. بعد با تعجب سمت لوسیا چرخید و گفت: هی لوسی، سمت چپی به بالا نگاه کن!

لوسیا ابرویی بالا انداخت و سرش رو سمت چپ چرخوند، نگاهش رو با بالا سوق داد و خیره شد، و اون پنج پسر رو دید، اونا همیشه در جایگاهی متفاوت با بقیه قرار داشتند، در حالی که بقیه دانش آموزا در همکف سالن برای ناهار مینشستند، اون ها در طبقه‌ی دوم با دیوار شیشه‌ی بزرگ که تمام بچه ها در دیدشون بود، با صندلی های راحتی که مینشستند و میزی چوبی و براق. با غذا های مورد علاقه شان.

خب این بی انصافی بود، اما کسی میتونست دخالت کنه؟ قطعا نه. و به طرز عجیبی همه از این موقعیت راضی بودن. بیشتر دختر ها هم با حسرت و علاقه دست به چانه به اون ها خیره میشدن و در باره شون حرف میزدن.

لوسیا نگاهش رو آهسته سمت آنا برگردوند و گفت: خب که چی، اونا حکومت میکنن و ما سرباز هایی که با یه اشاره به جون هم میوفتیم؟

آنا شانه ای بالا انداخت و گفت: ما قدرت مقابله نداریم خودتم میدونی.

بعد آنا نگاهش رو دوباره به بالا داد و دستش رو زیر چانه اش مشت کرد و گفت: لوکاس خیلی خوشتیپه، اینطور نیست؟ البته همشون خوشگلن یعنی مادرشون چی خوردن که انقدر جیگر شدن.

ناگهان لوسیا لگدی زیر میز به پای آنا وارد کرد که آنا ناخواسته جیغ کشید، اما اونقدر بلند نبود تا توجه ها جلب بشه.

آنا چهره‌اش از درد جمع شد: چته تو؟ آیی درد داشت.

لوسیا: به جای فک زدن غذات رو بخور.

آنا لبش رو آویزون کرد و به غذای مونده اش نگاه کرد: دیگه میل ندارم.

لوسیا بدون نگاه، مقداری از غذاش رو داخل دهانش گذاشت و گفت: اگه نمی‌خوری برو و بنداز سطل آشغال.

آنا سری تکون داد و با برداشتن سینیش از میز فاصله گرفت.


ادامه دارد...
لایک و کامنت فراموش نشه.
دیدگاه ها (۴)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با نگاهش آنا رو دنبال کر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨...شب، ۲۳:۷...با پاپکُرنی که ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨باد ملایم و آروم موهای سیاهش ر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨فردای اون روز درست مثل بقیه‌ی ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨وارد محوطه مدرسه که شد، به سر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا دستش را به آرومی مشت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط