{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنه

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست. هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آن را به دریا پرتاب می کرد.
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود. لذا پس از مدتی از او پرسید: -چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی؟
مرد جواب داد: آخر تابه من کوچک است !
نتیجه: گاهی ما نیز همانند همان مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم. چون ایمان مان کم است.
ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز، آنست که ایمان مان را افزایش دهیم.
دیدگاه ها (۱)

اما این ها کارهایی است که از پس همه افراد برمی آید.اما کارها...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

RESPECT OR DIE : پارت دوم ...

‼️ #بنی‌صدر زیاد #نهج_البلاغه می‌خوند!✍ انتشار گسترده‌ی این ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بینش، چیز نیست که گفته...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :با طاعات تام و تمام به خداو...

گردباد دریایی Waterspout ستونی چرخان از هوا است که بر فراز ح...

دختری در خواب(هلندی: Slapend meisje )، که با نام‌های زنی خوا...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط