part
part11
🍥🎀#Stepfather
#Stepfather
#part11
روی تخت نشوندش سریع حوله ای مرطوبی از حموم اتاقش اورد به پسر که با درد گریه های بی صدا میکرد نزدیک شد روی رون های قرمز و سوختش حولرو کشید همین باعث شد جونگکوک کوچولو هیسی از درد بکشه لرزان دستش رو روی دست مرد بزاره تا به کارش ادامه نده مانع کارش بشه.
جونگکوک :«آپا.. نه نه.. میسوزه نکش.. »
تهیونگ اخمی از عصبانیت کرد . چطور میتونست انقد بی دقت باشه جونگکوک مطمعنن درد زیادی داشت سریع خم شد بوسه ای سبک کنار رون قرمزش زد دستی به موهای پریشون پسر کشید.
تهیونگ:«باش باش.. ببخشید حواسم نبود ... الان پوماد میزنم بعدش خوب میشی باشه؟..»
با لرز تنش سر تکون داد. چشماش رو بست تا از درد خلاص شه اما نمی تونست درد داشت، هم قلبش می سوخت هم پاهاش اما اسیب دیده بود.. و از طرفی خوشحال بود که تهیونگ بهش توجه می کرد.. شاید جونگکوک تشنه ای محبت تهیونگ بوده باشه؟ شایدم این یه فرصت خوب بود تا توجه تهیونگ به کوک برگرده؟.
-------------------------------------
جینو:«لعنت بهش!.. اون.. اون بچه!! ایشش هر کاری میکنم از زندگیمون بیرون نمیره... داره تهیونگ رو ازم میگیره »
با خودش زمزمه کرد کل شب رو منتظر مرد موند اما خبری ازش نبود خب معلوم بود کجاس! تموم شب مراقب اون پسر بود تمام شب بالای سرش نشسته بود تا مبادا دردی داشته باشه حالا بازم مثل 5 سال قبل توجهش به اون برگشته بود این جینو رو عصبی میکرد نمی تونست تحمل، کنه که تمام حواس دوست پسرش به یه پسر بچه ای 10 ساله ای یتیم باشه نه تنها اون حتی جناب کیم بزرگم عاشق اون پسر بود چطور می تونست اینطوری همرو جذب خودش کنه؟! اون معصومیتش؟ پاکیش؟؟ چه کوفتی داشت که جینو نداشتش؟
جینو:«یا از زندگیم حذف میشی! یا طوری از این بازی بیرونت بندازم راه برگشتی واست نمونه پسر کوچولو! »
با خودش زمزمه کرد و در اخر با کلی غر زدن به خواب رفت.
-----------------------------------------
کیم:«یعنی چی که پای جونگکوک سوخته هاا؟!!! من اون بچرو اینطوری بهت سپردم؟! »
تهیونگ :«میدونم.. متاسفم باید مراقب می بودم اما حالش خوبه فعلا بهش گفتم استراحت کنه نیازی نیس بره مدرسه... »
حرفش با صدای محکم جناب کیم بزرگ قطع شد.
کیم:«پسره ای احمق!.. اولش با اوردن اون پسر هرزه از جونگکوک فاصله گرفتی حالا که دیشب این اتفاق افتاده با خیال راحت داری تعریف میکنی ها؟؟ خجالت نمی کشی بچه به اون معصومی رو مورد ازار قرار دادی؟ این چندمین باره تهیونگ؟ »
تهیونگ متاسف سرشو پایین انداخت برای اولین بار جلوی حرف های پدرش کم اورده بود اگه یه پدوفیلی لعنتی نبود شاید الان وضعیت از این بهتر می بود. جونگکوک راحت زندگی میکرد اما الانشم بخاطر خوده پسر بود جدا موندن از اون، پسر به نفع هردوشون بود..
#ناپلئون
🍥🎀#Stepfather
#Stepfather
#part11
روی تخت نشوندش سریع حوله ای مرطوبی از حموم اتاقش اورد به پسر که با درد گریه های بی صدا میکرد نزدیک شد روی رون های قرمز و سوختش حولرو کشید همین باعث شد جونگکوک کوچولو هیسی از درد بکشه لرزان دستش رو روی دست مرد بزاره تا به کارش ادامه نده مانع کارش بشه.
جونگکوک :«آپا.. نه نه.. میسوزه نکش.. »
تهیونگ اخمی از عصبانیت کرد . چطور میتونست انقد بی دقت باشه جونگکوک مطمعنن درد زیادی داشت سریع خم شد بوسه ای سبک کنار رون قرمزش زد دستی به موهای پریشون پسر کشید.
تهیونگ:«باش باش.. ببخشید حواسم نبود ... الان پوماد میزنم بعدش خوب میشی باشه؟..»
با لرز تنش سر تکون داد. چشماش رو بست تا از درد خلاص شه اما نمی تونست درد داشت، هم قلبش می سوخت هم پاهاش اما اسیب دیده بود.. و از طرفی خوشحال بود که تهیونگ بهش توجه می کرد.. شاید جونگکوک تشنه ای محبت تهیونگ بوده باشه؟ شایدم این یه فرصت خوب بود تا توجه تهیونگ به کوک برگرده؟.
-------------------------------------
جینو:«لعنت بهش!.. اون.. اون بچه!! ایشش هر کاری میکنم از زندگیمون بیرون نمیره... داره تهیونگ رو ازم میگیره »
با خودش زمزمه کرد کل شب رو منتظر مرد موند اما خبری ازش نبود خب معلوم بود کجاس! تموم شب مراقب اون پسر بود تمام شب بالای سرش نشسته بود تا مبادا دردی داشته باشه حالا بازم مثل 5 سال قبل توجهش به اون برگشته بود این جینو رو عصبی میکرد نمی تونست تحمل، کنه که تمام حواس دوست پسرش به یه پسر بچه ای 10 ساله ای یتیم باشه نه تنها اون حتی جناب کیم بزرگم عاشق اون پسر بود چطور می تونست اینطوری همرو جذب خودش کنه؟! اون معصومیتش؟ پاکیش؟؟ چه کوفتی داشت که جینو نداشتش؟
جینو:«یا از زندگیم حذف میشی! یا طوری از این بازی بیرونت بندازم راه برگشتی واست نمونه پسر کوچولو! »
با خودش زمزمه کرد و در اخر با کلی غر زدن به خواب رفت.
-----------------------------------------
کیم:«یعنی چی که پای جونگکوک سوخته هاا؟!!! من اون بچرو اینطوری بهت سپردم؟! »
تهیونگ :«میدونم.. متاسفم باید مراقب می بودم اما حالش خوبه فعلا بهش گفتم استراحت کنه نیازی نیس بره مدرسه... »
حرفش با صدای محکم جناب کیم بزرگ قطع شد.
کیم:«پسره ای احمق!.. اولش با اوردن اون پسر هرزه از جونگکوک فاصله گرفتی حالا که دیشب این اتفاق افتاده با خیال راحت داری تعریف میکنی ها؟؟ خجالت نمی کشی بچه به اون معصومی رو مورد ازار قرار دادی؟ این چندمین باره تهیونگ؟ »
تهیونگ متاسف سرشو پایین انداخت برای اولین بار جلوی حرف های پدرش کم اورده بود اگه یه پدوفیلی لعنتی نبود شاید الان وضعیت از این بهتر می بود. جونگکوک راحت زندگی میکرد اما الانشم بخاطر خوده پسر بود جدا موندن از اون، پسر به نفع هردوشون بود..
#ناپلئون
- ۵۹
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط