part
part 72
سوزومه: اوم خب برین سر اصل مطلب
مامان: میخوام ازدواج کردنتو ببینم
سوزومه: مامان هنوز که اونقدر پیر نشدی عجله برای چیه
مامان: یه نفر رو برات پیدا کردم
سوزومه: مامان دوباره شروع نکن اصلا از قرار از پیش تعیین شده خوشم نمیاد
مامان: قرار باهاش ازدواج کنی
سوزومه: کی هست حالا
مامان: جنیور
سوزومه: مامان بسه نمیخوام یه کلمه دیگه بشنوم
مامان: سوزی ای به نفع شرکتم هست
سوزومه: میخوی تنها دخترت رو به سود شرکت بفروشی
مامان: تورو نمیفروشم این با نفع توهم هست کی بهتر از جنیور
سوزومه: اره جنیور بی نقص ولی برای هرکی جز من چون من اونو هیچی بجز به چشم برادر نمیبینم
مامان: اینا همش بهونست تو نمیخوای ازدواج کنی
سوزومه: اره نمیخوام ازدواج کنم،نمیخوام(داد)
سوزشی روی صورتم حس کردم مامانم بود
جنیور: خاله اروم باشین
سوزومه: خفشو.... همچی تقصیر توعه اگه توعه لعنتی پاتو تو زندگی من نمیزاشتی داشتم زندگیمو میکردم. توعه لعنتی با اون عشقت داری به زندگی گوه کشیدم میرینی...... خوشحال بودم که خدا تورو بهم داد انقد خنگ بودم که فک کردم تو زندگیم رو بهتر میکنی ولی نمیدونستم تو هم یه روش برای جر دادنم بودی(داد)
مامان: سوزی مراقب حرف زدنت باش
سوزومه: نباشم چی بازم میزنیم ها؟(داد) اگه الان بابا اینجا بود بازم این رفتارارو باهام میدین (بقض داد) نه نمیکردین جرعتشو نداشتین چون بابا مثل کوه پشتم بود جون اون اجازه نمیداد کسایی مثل تو باهامـ......
یه سیلی دیگه زد
بابا: بسه دیگه (داد)
مامان: سوزی اخر هفته اینده مراسم نامزدیت رو میگیریم چه بخوای چه نخوای
سوزومه از خونه زد بیرون بدون هیچ حرفی بقض بدی گلوش رو گرفته بود
جنیور: من میرم دنبالش
مامان: مراقب خودتون باشین
جنیور دوید بعد چند مین به سوزومه رسید دستشو گرفت
جنیور: سوزومه وایسا یه لحظه وایسا
سوزومه دستش رو پس زد
سوزومه: ولم کن عوضی
جنیور: چرا داری این کارارو میکنی
سوزومه: چون نمیخوام باهات ازدواج کنم بفهم
سوزومه: اوم خب برین سر اصل مطلب
مامان: میخوام ازدواج کردنتو ببینم
سوزومه: مامان هنوز که اونقدر پیر نشدی عجله برای چیه
مامان: یه نفر رو برات پیدا کردم
سوزومه: مامان دوباره شروع نکن اصلا از قرار از پیش تعیین شده خوشم نمیاد
مامان: قرار باهاش ازدواج کنی
سوزومه: کی هست حالا
مامان: جنیور
سوزومه: مامان بسه نمیخوام یه کلمه دیگه بشنوم
مامان: سوزی ای به نفع شرکتم هست
سوزومه: میخوی تنها دخترت رو به سود شرکت بفروشی
مامان: تورو نمیفروشم این با نفع توهم هست کی بهتر از جنیور
سوزومه: اره جنیور بی نقص ولی برای هرکی جز من چون من اونو هیچی بجز به چشم برادر نمیبینم
مامان: اینا همش بهونست تو نمیخوای ازدواج کنی
سوزومه: اره نمیخوام ازدواج کنم،نمیخوام(داد)
سوزشی روی صورتم حس کردم مامانم بود
جنیور: خاله اروم باشین
سوزومه: خفشو.... همچی تقصیر توعه اگه توعه لعنتی پاتو تو زندگی من نمیزاشتی داشتم زندگیمو میکردم. توعه لعنتی با اون عشقت داری به زندگی گوه کشیدم میرینی...... خوشحال بودم که خدا تورو بهم داد انقد خنگ بودم که فک کردم تو زندگیم رو بهتر میکنی ولی نمیدونستم تو هم یه روش برای جر دادنم بودی(داد)
مامان: سوزی مراقب حرف زدنت باش
سوزومه: نباشم چی بازم میزنیم ها؟(داد) اگه الان بابا اینجا بود بازم این رفتارارو باهام میدین (بقض داد) نه نمیکردین جرعتشو نداشتین چون بابا مثل کوه پشتم بود جون اون اجازه نمیداد کسایی مثل تو باهامـ......
یه سیلی دیگه زد
بابا: بسه دیگه (داد)
مامان: سوزی اخر هفته اینده مراسم نامزدیت رو میگیریم چه بخوای چه نخوای
سوزومه از خونه زد بیرون بدون هیچ حرفی بقض بدی گلوش رو گرفته بود
جنیور: من میرم دنبالش
مامان: مراقب خودتون باشین
جنیور دوید بعد چند مین به سوزومه رسید دستشو گرفت
جنیور: سوزومه وایسا یه لحظه وایسا
سوزومه دستش رو پس زد
سوزومه: ولم کن عوضی
جنیور: چرا داری این کارارو میکنی
سوزومه: چون نمیخوام باهات ازدواج کنم بفهم
- ۵.۱k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط