{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 71
سوزومه: میخوام تو شرکتت کاراموزی کنم
ری: برای چی
سوزومه: مامانم میخواد باز نشسته شه
ری: خب............. نگو که میخواد به تو بسپاره
سوزومه: اره چیه مگه بده
ری: من اگه بجای مامانت بودم شرکتو به گدای محلمون میسپوردم ولی به تو نه
سوزومه: ایشش مگه من چمه دلتم بخواد
ری: اینارو ولش کارتو از کی شروع میکنی
سوزومه: از فردا
ری: اوکی من مقدماتت رو اماده میکنم
سوزومه: ممنون
ری: کاری نداری
سوزومه: نه خداحافظ
گوشی رو گذاشتمو رفتم حموم دوش گرفتمو رفتم پایین دیدم جنیور داره صبحونه میخوره. دلم نمیخواد موضوع رو کش بدم بخواطر همین خیلی عادی رفتار کردم جوری که اتفاقی نیوفتاده
سوزومه: سلام
جنیور: سلام
سوزومه: خودت صبحونه اماده کردی
جنیور: اوم
سوزومه: مامان گفته امروز بریم خونه
جنیور: ساعت چند
سوزومه: بعد صبحونه
جنیور: اوکی بیا صبحونه بخور
سوزومه: باشه
بعد صبحونه ضرفارو جمع کردمو اماده شدم رفتم پایین جنیور منتظرم بود سوار ماشین شدیمو رفتیم سمت خونه بعد نیم ساعت رسیدیم از ماشین پیاده شدیمو زنگو زدیم مامان درو باز کردو رفتیم خونه
بابا: سلام دخترم
سوزومه: سلام
مامان: بیایید بشینین
سوزومه: تدارک دیدین مناسبتی چیزیه؟
مامان: اره دخترم بعد مدت ها اومده خونه
سوزومه: مامان.. سرنزدنمو نزن سرم اخه سرم شلوغ
مامان: اینارو ولش بیا بشین
رفتیم نشستیم
مامان: منو پدرت تصمیم گرفتیم که باز نشسته شیم و شما دوتا وارث دو شرکتید
دیدگاه ها (۱)

part 72سوزومه: اوم خب برین سر اصل مطلب مامان: میخوام ازدواج ...

part 73جنیور: چرا سوزومه: چون نمیخوام باتنها برادرم ازدواج ک...

part 70بابا: مدارک رو اماده میکنم از یه ماه دیگه شرکت رو مید...

part 69دستم رو رو دستش گذاشتمو شروع کردی به رقصیدن بعد رقص ج...

ویو صبحاز خواب بلند شدم دیدم جونگکوک نیست رفتم و دست و صورتم...

( لطفاً حمایت کنید❤️)P:۷ اونجا داشت گریه میکردوبرا اون زن حر...

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شادی!✨پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط