آواز مرگ
Part 2
یهو چهره ای که نباید رو دیدم....
دابی بود با مشتای خونی
با چهره ی پوکر نگاهش میکردم و زل زده بود به من پس بلند شدم و رفتم پیش توگا نشسته بود پیش شیگاراکی و حرف میزدن
کوروی:توگا بیا
شیگاراکی:سلام کوروی خانوم
کوروی:ببند دهنتو
شیگاراکی نیشخندی زد گفت:من میرم خانوم لجباز و خدافض توگا
خدافظی کرد و بلند شد رفت سمت دابی
کوروی:توگا چااان دابی چشه؟چرا روانیه؟
توگا:این چندوقت کلا تو خودشه و همیشه دستاش خونیه چون میره تو یه کارگاه متروکه و همش تمرین میکنه و اصا رعایت نمیکنه
توگا شروع کرد خندیدن
کوروی:چتههه؟
توگا:فکنم دل در گروی دابی ما داریی
کوروی:نه توگا چانننن فقط برام سوال بود این چند وقت چرا اینجوریه و اصا حواسش نیست وگرنه متنفرم ازش بعد از اون کارش
-فلک بک به روز اول ورود کوروی به مدرسه-
کوروی که روز اولش بود اومده بود وقتی سرگرم پیدا کردن کلاسش بود حواسش نبود و با دابی برخورد کرد توی راهرو ها
کوروی:هی جلوی پاتو ببین
دابی:چی میگی؟ تو کوری؟
کوروی:کور خودتی مردک سوزن سوزن
دابی:حرومزاده....
دابی با استفاده از کوسش کوروی و گوشه سالن انداخت و یتیکه از گردنش رو سوزوند و لگدی به پهلوش زد و رفت و یهو کل کلاس A1با شنیدن صدای ناله ینفر اومدن بیرون و کمکش کردن تا بلند شه و کوروی هیچوقت نگفت کار کی بوده و همش میگف فشارش افتاده و هردفعه میپیچوند موضوع رو
-پایان فلک بک-
کوروی دستشو رو زخمش کشید...هنوزم با فکر بهش میسوخت کل وجودش و اتیش نفرت تو چشاش شعله ور میشد
توگا بغلش کرد و نازش کرد
توگا:اوه اوه پروانه سیاه کوچولو باز جوزی شدههههه
کوروی خندید و بعد تا شب کنار هم بودن چون توگا میدونست ینفر بپره به کوروی ممکنه اتفاق بدی بیوفته
شب و همه به خابگاه ها برگشتن و امشب همه دور هم جمع شده بودن و کوروی رو کاناپه داشت پکی به سیگارش میزد
باکوگو:نمیخای اون عنو بزاری کنار ها؟؟؟
اشیدو:ولش کن باکوگو سان
باکوگو نفله ای زیر لب و گفت و کوروی لبخندی به اشیدو زد
بچه ها داشتن برنامه ریزی اخر هفته رو میکردن
کوروی:اخر هفته چخبره؟
میدوریا:کوروی چان نمیدونی؟یه جشن گرفتن که همه مدرسه دعوتن و حضور کلاس ما مهمه و یجورایی صاحب مجلسیم و داریم برنامه ریزی میکنیم
کوروی:چه جالب ولی من نمیام
همه برگشتن سمتش و با صدای بلندی گفتن چراااااا
کوروی:چون.....
^_________^
ایزی ایزی تامام تامام
بچه ها تو فکر خانوادم احتمالا تو پست بعدیم بزارم خانوادمو و ببینم کیا میمونن برام
خب این پارت دوم
ببخشید که کمه،دوتا پارت بعد خیلی هیجانیه بنظرم
امیدوارم خوشتون بیاد
لایک و کامنت فراموش نشه بوس به لباتون(◍•ᴗ•◍)
#انیمه#توگا#کوروی#مای_هیرو_اکادمی#دابی#توگا#میدوریا#باکوگو#بچه_ها#جشن#سناریو#فیک#فن_فیک#اسمات#پارت#آواز_مرگ
یهو چهره ای که نباید رو دیدم....
دابی بود با مشتای خونی
با چهره ی پوکر نگاهش میکردم و زل زده بود به من پس بلند شدم و رفتم پیش توگا نشسته بود پیش شیگاراکی و حرف میزدن
کوروی:توگا بیا
شیگاراکی:سلام کوروی خانوم
کوروی:ببند دهنتو
شیگاراکی نیشخندی زد گفت:من میرم خانوم لجباز و خدافض توگا
خدافظی کرد و بلند شد رفت سمت دابی
کوروی:توگا چااان دابی چشه؟چرا روانیه؟
توگا:این چندوقت کلا تو خودشه و همیشه دستاش خونیه چون میره تو یه کارگاه متروکه و همش تمرین میکنه و اصا رعایت نمیکنه
توگا شروع کرد خندیدن
کوروی:چتههه؟
توگا:فکنم دل در گروی دابی ما داریی
کوروی:نه توگا چانننن فقط برام سوال بود این چند وقت چرا اینجوریه و اصا حواسش نیست وگرنه متنفرم ازش بعد از اون کارش
-فلک بک به روز اول ورود کوروی به مدرسه-
کوروی که روز اولش بود اومده بود وقتی سرگرم پیدا کردن کلاسش بود حواسش نبود و با دابی برخورد کرد توی راهرو ها
کوروی:هی جلوی پاتو ببین
دابی:چی میگی؟ تو کوری؟
کوروی:کور خودتی مردک سوزن سوزن
دابی:حرومزاده....
دابی با استفاده از کوسش کوروی و گوشه سالن انداخت و یتیکه از گردنش رو سوزوند و لگدی به پهلوش زد و رفت و یهو کل کلاس A1با شنیدن صدای ناله ینفر اومدن بیرون و کمکش کردن تا بلند شه و کوروی هیچوقت نگفت کار کی بوده و همش میگف فشارش افتاده و هردفعه میپیچوند موضوع رو
-پایان فلک بک-
کوروی دستشو رو زخمش کشید...هنوزم با فکر بهش میسوخت کل وجودش و اتیش نفرت تو چشاش شعله ور میشد
توگا بغلش کرد و نازش کرد
توگا:اوه اوه پروانه سیاه کوچولو باز جوزی شدههههه
کوروی خندید و بعد تا شب کنار هم بودن چون توگا میدونست ینفر بپره به کوروی ممکنه اتفاق بدی بیوفته
شب و همه به خابگاه ها برگشتن و امشب همه دور هم جمع شده بودن و کوروی رو کاناپه داشت پکی به سیگارش میزد
باکوگو:نمیخای اون عنو بزاری کنار ها؟؟؟
اشیدو:ولش کن باکوگو سان
باکوگو نفله ای زیر لب و گفت و کوروی لبخندی به اشیدو زد
بچه ها داشتن برنامه ریزی اخر هفته رو میکردن
کوروی:اخر هفته چخبره؟
میدوریا:کوروی چان نمیدونی؟یه جشن گرفتن که همه مدرسه دعوتن و حضور کلاس ما مهمه و یجورایی صاحب مجلسیم و داریم برنامه ریزی میکنیم
کوروی:چه جالب ولی من نمیام
همه برگشتن سمتش و با صدای بلندی گفتن چراااااا
کوروی:چون.....
^_________^
ایزی ایزی تامام تامام
بچه ها تو فکر خانوادم احتمالا تو پست بعدیم بزارم خانوادمو و ببینم کیا میمونن برام
خب این پارت دوم
ببخشید که کمه،دوتا پارت بعد خیلی هیجانیه بنظرم
امیدوارم خوشتون بیاد
لایک و کامنت فراموش نشه بوس به لباتون(◍•ᴗ•◍)
#انیمه#توگا#کوروی#مای_هیرو_اکادمی#دابی#توگا#میدوریا#باکوگو#بچه_ها#جشن#سناریو#فیک#فن_فیک#اسمات#پارت#آواز_مرگ
- ۷.۶k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط