اتاق اجارهای خدا
اتاق اجارهای خدا
دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا
↩و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت↪
و هی این و آن سرسری آمدند و رفتند ↩ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ...↪
دلم قفل بود! کسی قفل قلب مرا وا نکرد ↩یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است!↪
یکی گفت چرا دیوار هایش سیاه است! ↩یکی گفت چرا نور اینجا کم است!↪
و آن دیگری گفت ...!
↩و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!↪
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ...
↩و من تازه آن وقت
گفتم : خدایا تو قلب مرا میـخری؟!↪
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
↩و در را به روی همه پشت خود بستم↪
و روی آن در نوشتم
ببـخشید، دیگر برای شما جا نـداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم
اَلـ ـلّـ ـهُـ ـمَّ عَـ ـجِّـ ـل لِـ ـوَلـ ـِیـ ِّـکَ الـ ـفَـ ـرَج✔
دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا
↩و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت↪
و هی این و آن سرسری آمدند و رفتند ↩ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ...↪
دلم قفل بود! کسی قفل قلب مرا وا نکرد ↩یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است!↪
یکی گفت چرا دیوار هایش سیاه است! ↩یکی گفت چرا نور اینجا کم است!↪
و آن دیگری گفت ...!
↩و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!↪
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ...
↩و من تازه آن وقت
گفتم : خدایا تو قلب مرا میـخری؟!↪
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
↩و در را به روی همه پشت خود بستم↪
و روی آن در نوشتم
ببـخشید، دیگر برای شما جا نـداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم
اَلـ ـلّـ ـهُـ ـمَّ عَـ ـجِّـ ـل لِـ ـوَلـ ـِیـ ِّـکَ الـ ـفَـ ـرَج✔
- ۶۳۰
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط