پارت بلای جونم
#پارت_53🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
دست هاش خیلی یواش نوازش کرد مردد پرسیدم:
- روی مبل؟
تو گلو "هوم" کرد
موهامو کنار زد
انگار سفید و
ریزه میزه بودن هر بار اون رو به وجد می آورد که عمیق تر
بو کنه...طوری که احساس کنم بچم
بی اراده آروم الیدم:
-
انگشت روی لب هام گذاشت تا سکوت رو بهم نریزم.
- هیشش ...
ناچار سکوت کردم که پایین کشید و نگاهش باز روی لباس صورتی رنگم زوم شد.
طرف فانتزی و بچگونه روش باعث شد پوزخند مردونه ای روی لب هاش بشینه.
حالا تنها چیزی که بینمون فاصله ایجاد میکرد، لباس صورتی و جوراب های سفیدم بود.
دست هاش رو دوباره نوازش کرد
- همه جات بوی دختر میده!
- همه جاتا ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
دست هاش خیلی یواش نوازش کرد مردد پرسیدم:
- روی مبل؟
تو گلو "هوم" کرد
موهامو کنار زد
انگار سفید و
ریزه میزه بودن هر بار اون رو به وجد می آورد که عمیق تر
بو کنه...طوری که احساس کنم بچم
بی اراده آروم الیدم:
-
انگشت روی لب هام گذاشت تا سکوت رو بهم نریزم.
- هیشش ...
ناچار سکوت کردم که پایین کشید و نگاهش باز روی لباس صورتی رنگم زوم شد.
طرف فانتزی و بچگونه روش باعث شد پوزخند مردونه ای روی لب هاش بشینه.
حالا تنها چیزی که بینمون فاصله ایجاد میکرد، لباس صورتی و جوراب های سفیدم بود.
دست هاش رو دوباره نوازش کرد
- همه جات بوی دختر میده!
- همه جاتا ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄
- ۳.۵k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط