{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 38
کوک : باشه بابات میسا کجاست
لوسی : الان میاد
کوک : چیزه کی بریم خونه‌ی خودمون؟
ویو لوسی ✨
یه دفعه تمام شیشه های خودمون شکست و منم داشتم دور ورم رو نگاه میکردم که چشمام سیاهی رفت
وقتی چشمام رو باز کردم داخل یه زیر زمین بودم
چقدر اینجا آشناست وایییی اینجا برای پارک
جیمین:سلام بانو
لوسی: از من چی میخوای
جیمین:خودت رو
می‌خوام زن من بشی
لوسی: چی میگی مگه تو خوابت ببینی من و جونکوک ازدواج کردیم و اگه هم با اون ازدواج نمی‌کردم چرا باید با دشمن بابام ازدواج کنم و الان هم لطفاً ولم‌کن
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

ازدواج اجباری پارت 39جیمین: من تازه بدستتت آوردم چرا باید ول...

🧚🏻استاد من🧚🏻شخصیت ها🎊سلین ㅎ جونکوک ㅎ و یونا (دوست صمیمی سلین...

ازدواج اجباری پارت 37خب کوک‌ الان می‌خوام لباس بخرم تو بشین ...

ازدواج اجباری پارت 36پدر و مادر کوک رفتن و کوک و خواهرش خونم...

ازدواج اجباری پارت 30توی راه جونکوک رو دیدم کوک : امممم چیزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط