{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻استاد من🧚🏻
شخصیت ها
🎊سلین ㅎ جونکوک ㅎ و یونا (دوست صمیمی سلین)
تعداد پارت ها:نامعلوم

🧚🏻استاد من 🧚🏻
پارت ¹
ویو سلین 🫄🏻
امروز روز اول دبیرستانه جدیدمه
خیلی خوشحال نیستم چونکه در سال حداقل 5 تا مدرسه عوض میکنم
چرا؟چونکه شیطونم و به خاطره همین محبورن که اخراجم کننن
چونکه پدرم مافیاست با پارتی بازی رام میدن
با صدای آلارم کوفتی از خواب نازم بیدار شدم
رفتم دوش گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم
موهام رو از بالا بستم چونکه خیلی بلند بود یکم سخت بود و همین دیروز زیر موهام رو آبی کرده بودم و خیلی خوشگل بود به خاطره همین مدرسه قبلیم اخراجم کرد
زنگ زدم به یونا دوستم که بیاد اون همیشه دیر میاد و منم زودتر بهش زنگ زدم لباس فرم جدیدم رو پوشیدم وایییی چقدر زشتههه عههه یه میکاپ کم انجام دادم و اکسسوری انداختم و رفتم پایین پدر و مادرم از هم جدا شدن و مادرم با یکی‌دیگ‌ ازدواج کرد و الآنم یه پسره بزرگ داره
سلین:سلام بابایی
پدر :سلام دخترممممم صبحت بخیر رر
سلین :صبح شما هم بخیر
پدر :امیدوارم داخل این دبیرستان ماندگار باشی(خنده)
سلین :امیدوارم (خنده)
دینگ دینگ
سلین :عههه یونا اومد خدا حافظ بابا
پدر : خداحافظ دخترم مراقب خودت باشه
یونا :چطوری خوشگله شماره میدید پاره کنم(لحن مردونه)
سلین :بلههه(پیکمی )
سلین و یونا(خنده)
یونا :گفته باشم هاااا با کس دیگ ای گرم بگیری می‌کشمت
سلین :واااا منو تو از بچگی دوستیم حتی پدر هامون هم باهم دوستن من توی خر رو نمیفروشنم هیچ وقت
یونا: خوبه. اووو رسیدمممم (دوید سمت دبیرستان و گفت به دبیرستان ما خوش اومدید مادام)
سلین :سلامم به زندان جدید
یونا :وایییی شانس رو ببین الان زنگ خورده باید بریم سر کلاس
ادامه دارد.....
نظر بدیددد 🥹🌬️
ادامه بدم یا نههههههههههههههههههههههههههههههههههه؟🧘🏻
دیدگاه ها (۷)

🧚🏻استاد من 🧚🏻پارت ²وارد کلاس شدیم و همه به ما زل زدن یه پسره...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻پارت³یونا :دختر ررر کجایی ۵ساعته منتظرتم سلین:...

ازدواج اجباری پارت 39جیمین: من تازه بدستتت آوردم چرا باید ول...

ازدواج اجباری پارت 38کوک : باشه بابات میسا کجاستلوسی : الان ...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت ⁸سلین : رسیدیم همینجاست کوک‌:خب فردا میبی...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²³سلین :هوففف چه ترافیک شدیدی کوک‌:میتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط