{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می‌خواست

دلم می‌خواست
بین شب‌ها و روزهات
بین دست‌ها و نفس‌هات
بین بوس‌ها و لب‌هات
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد
چرا می‌چرخد
نارنجی!
دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات
اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی جانم
جانم را از نبودنت نجات دهم
با یک نگاه.

"عباس معروفی"
دیدگاه ها (۱)

سلام می کنم به صبح به نور به عشق واوج می گیرم واز آسمانی ک...

چنگ می‌زنم به خیالت! مشتم را که باز میکنم غمگین‌تر می‌شوم......

جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بد...

درزندگانی من نه جمله ی معترضه باش ونه فاصله ی میان دو جمله ت...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

اخرین بازمانده

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

سناریو سانزو

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط