[ادامه ی پارت ۲۲]
[ادامه ی پارت ۲۲]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند قاشق خوردم و دوباره کاسه رو پایین آوردم.
«استاد؟»
«بله؟»
«شما امشب میمونین؟»
نگاهش از کاسه به صورتم برگشت.
«جایی نمیرم.»
«تا وقتی خوابم ببره؟»
«تا وقتی لازم باشه.»
لبهام رو به هم فشار دادم تا دوباره گریه نکنم.
«ممنون...»
جونگکوک کاسه رو روی میز گذاشت و پتو رو روی شونههام مرتب کرد.
«لازم نیست بابت مراقبت کردن ازم تشکر کنی، اِوِلین.»
بعد صندلی رو کنار تخت کشید و نشست.
آماده نبودم.
فقط پتو رو تا زیر چونهام بالا کشیدم و بهش نگاه کردم.
«استاد جئون؟»
نگاهش رو به من برگردوند.
«همینجام.»
چشمهام رو بستم.
وجود کسی که تموم زندگیم الگوم بود و الان شده بود کسی که قلبمو بهش دادم. خودش آرامش بود. البته چه فایده وقتی تهش مال یکی دیگس...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچها این ادامه ی پارت ۲۲ هستش شرطا رو تو پارت ۲۲ برسونید این این پست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند قاشق خوردم و دوباره کاسه رو پایین آوردم.
«استاد؟»
«بله؟»
«شما امشب میمونین؟»
نگاهش از کاسه به صورتم برگشت.
«جایی نمیرم.»
«تا وقتی خوابم ببره؟»
«تا وقتی لازم باشه.»
لبهام رو به هم فشار دادم تا دوباره گریه نکنم.
«ممنون...»
جونگکوک کاسه رو روی میز گذاشت و پتو رو روی شونههام مرتب کرد.
«لازم نیست بابت مراقبت کردن ازم تشکر کنی، اِوِلین.»
بعد صندلی رو کنار تخت کشید و نشست.
آماده نبودم.
فقط پتو رو تا زیر چونهام بالا کشیدم و بهش نگاه کردم.
«استاد جئون؟»
نگاهش رو به من برگردوند.
«همینجام.»
چشمهام رو بستم.
وجود کسی که تموم زندگیم الگوم بود و الان شده بود کسی که قلبمو بهش دادم. خودش آرامش بود. البته چه فایده وقتی تهش مال یکی دیگس...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچها این ادامه ی پارت ۲۲ هستش شرطا رو تو پارت ۲۲ برسونید این این پست.
- ۹۳۹
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط