{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنت
ای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدنت

چشم تو کندوی صدها عاشق دیوانه وار
من ولی دیوانه ام ، دیوانه ی نوشیدنت

در دو چال گونه ات دنیای من جا می شود
عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت

گرچه زیبا تر ز ماهی ، آمدی از آسمان
تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت

گل شدی ، آنقدر زیبا تا که یادت می کنم
ترسم ای گل جان بگیرد عقده های چیدنت

مثل باران می زنی بر پنجره تا می رسی
سنگ بارانش بکن اینبار با باریدنت

خسته ای می دانم اما ساعتی بیدار باش
شاعر چشمت بمانم شاهد خندیدنت
دیدگاه ها (۶)

گیسو بتِکان دختر زیبای غزلهاآب از سر من رفته و دیگر چه حجابی...

ﺳﻨﮓ ﺑﺎﺵ ﺑﺎﻧﻮ !ﺷﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡﺷﻔﺎﻓﯽ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾ...

شــانه بـــه شـانه در خیـــابان مرد و زن ممنوعبا هم نشستن ،ش...

گر تماس لب من با لب تو شرعی نیستاز همین فاصله لبخند تو را می...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا چند دقیقه‌ا...

اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست...

پارت یازدهم✨سه روز تا مراسم مانده بود. عمارت شبیه کندوی عسل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط