{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امــروز

امــروز
یادمــ افتــاد
دفتــر خاطراتـــے که خیلـــے وقتــ استــ
چیزــےدر آن ننوشته امــ
بــا خودمــ میگویمــ :
" فکرشــ را بکن یک روز میمیرــے او میمانــدو ایـن دفتــر "
دلمــ میســوزد براے تــو
که میشکنــے روزــےکه مـن نیستمــ
تــو ایـن دفتــر را میخوانــے
خــرد میشوے
وقتــے میفهمــے
چقــدر دوستتــ دارم...
دیدگاه ها (۴)

بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧروزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس...

چه‍ حسه‍ عجبیه‍...!وقتی‍ دوسش‍ داری‍ ولیدیگه‍ نمیخوای‍ ببینی...

ادما رو با انتظار امتحان نکن...انتظار ادمارو عوض میکنه...!!

هر سردی گرمه اول...

نشان سوخته.

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۷ | خائنهانا هنوز به جمله‌ی روی ...

KMI V

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۳: روز دوم در آشپزخانهچند دقیقه بعد…سوآ و...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

رمان :قرارداد سرنوشت

My lovely neighbor part : ۷۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط