{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I'm not jealous

I'm not jealous
part 2
چند باری به سعول اومده بودم ولی اینکه توش زندگی کنیم یک چیز دیگه است
یعنی ایوان از نزدیک چه شکلیه
خیلی دوست دارم همین الان ببینمش
همینجوری که داشتم فکر میکردم کم‌کم چشمام بسته شد و به خواب فرو رفتم

با احساس سردی آب روی بدنم از خواب پریدم
معلوم بود کار کیه
جز تهیونگ کله خر کی می‌تونست باشه
جیغ زدم

+یاااااااااا این چه طرز بیدار کردنهههههه؟؟

زبونی برام دراورد و فرار کرد
سر تا پاک خیس بود ولی از حرفه ای بودنش توی این کار یک چکه هم روی صندلی ماشین نریخته بود
تقریبا بعد از ظهر بود
به خونه رسیده بودیم ولی کسی توی ماشین نبود
اینم از تهیونگ بیشعور که منو گذاشت و رفت
از ماشین بیرون اومدم و نگاهی به اطراف انداختم
یه عمارت بزرگ با حیاطی بسیار با شکوه
درختای کاج منظم چیده شده و نمای باشکوه سرامیک هاش
عمارت پدربزرگم بود
به سمت در ورودی رفتم
در حالی که ازم آب چکه میکرد در ورودی رو باز کردم و اول از همه با عمه ی عفریتم
یعنی ها شرط می‌بندم موقعه ی تقسیم شانس من تو دستشویی بودم
اون از تهیونگ اینم از این عفریته
نگاهی تجملی از سر تا پام انداخت

آروم گفتم

+سلام عمه جان

نگاهی به لباس های اسپورتم انداخت و گفت
٫عمه اش

٫این چه طرز لباس پوشیدنه؟

لباسام بد نبود
یک تاپ صورتی و کت چرم مشکلی و یک شلوار بگ مشکلی پوشیده بودم
کفشام هم که آل استار صورتی بود

میخواستم جواب دندون شکنی بهش بگم که
پوزخندی زد و گفت


٫چرا خیس ابی؟اها عزیزم حتما چون تاحالا نیومدی سعول نمیدونی اون حوض آب برای دوش گرفتن نیست عزیزم اون برای نماست

+اینو برو از اون برادر زاده ی گوریلت بپرس خانم مثلا عمه..بعدشم تیپ من ربطی به تو نداره..بهتره سرت تو ک‌‌‌.............و.............ن خودت و شوهرت باشه..آها عزیزم مگه نمیدونی؟معلم جدید دخترت خیلی دافه پیشنهاد میکنم شبایی که شوهرت اضافه کاری وایمیسه بهش یه سری بزنی

محکم شونه ام رو به شونه اش زدم و وارد شدم

+سلاممممم بر اهالی خونههه

جمعشون جمع بود
کلا خانواده ما با خانواده عمه کوچکه اومده بودن
نارین دختر عمه م یه دختر بی ادب بود که کوچک و بزرگ سرش نمی شه
دقیقا نسخه ی کوچک عمه ام بود
کلا هشت سالش نبوداااا
ولی از اون بچه های آتیش پاره بود
شوهر عمه ام که حدودا شصت سالش بود
یک پیرمرد هیز بود
عمه ام سی و هشت سالشه
شاید بگید این همه فاصله سنی برای چیه؟
خب اونا ازدواجشون قراردادی بود
اون زمان پدربزرگم خیلی پول پرست بود و اصلا به خانواده اش اهمیت نمیداد
بین خودمون باشه ها ولی شک دارم الان هم نباشه
مامان بزرگم تنها آدم عادی توی این خونه است که میشه باهاش دو‌ کلمه حرف حساب بزنی
خب شاید به خاطر اینه که خیلی لوسم می‌کنه





خب بچه ها اینم از فیک جدید
شروعش چطور بود؟
دوست دارین ادامه اش بدم یا عوضش کنم؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

I'm not jealous part 1برای آخرین بار نگاهی به اتاق قشنگم که ...

اینم پوستر فیک جدیددد

قلب های مرده پارت ۳۹ا.ت : خب اره منم وقتی تازه اومدم اینجا خ...

(Just a game?)Part17پیاده داشتم میگشتم حالم اصلا خوب نبود چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط