پارت ۴
پارت ۴
پدر غیرتی من
ویو جینا
ماشین لوکسی داشت بدبخت نمیدونه من عجب آدمی هستم به افکارم یک خنده شیطانی زدم که دیدم ترسناک نگاه میکنه خندم و خوردم یا خدا این چرا اینجوری نگاه میکنه ؟ وااا
به شیشه تکیه دادم که دیدم داره با لبتابش کار میکنه کنجکاویم گل کردو سرم و کمی بردم سمت لبتاب که یهو ماشین وایساد با مخ کمی رفتم جلو و دستم و تکیه گاه دستش کردم وقتی دیدم چیزیم نشد نگاهی بهش کردم دیدم دستشو گرفتم وای خاک تو سرم سریع دستمو برداشتم و کیفمو برداشتم و پیاده شدم و بدون حرفی رفتم داخل عجب عمارتییییی وای حیاطش خیلی قشنگ بود
که یک سگ بدو بدو اومد سمتم اولش بیحرکت شدم که ولم کنه ولی سرعتش و بیشتر کرد نزدیک بود سکته کنم و سریع عقب عقب رفتم که خوردم به مرد خوشتیپه و سریع رفتم پشت سرش و لباسشو چنگ زدم که نشست و اون سگو بغل کرد و نوازشش میکرد
کوک: بم بابایی اومده خونههه* شروع کرد گوشاشو مالوندن
جینا: سگته؟*آروم
کوک: آره اسمش بمه * سرد
جینا:آها میشه بهش دست بزنم؟* آروم
کوک: باشه ولی سریع بیا داخل* سرد
جینا:باش* آروم
وقتی رفت رفتم سمت بم و آروم سرش و نوازش کردم که خودشو بهم مالوند نشستم و باهاش بازی میکردم و خیلی نوازشش میکردم
جینا: بم برو اون توپ و بیار
و توپ و پرت کردم که رفت بالا درخت
بم: هاپ هاپ
جینا: وای بم ببخشید وایسا برات بیارم
رفتم نزدیک درخت و به زور ازش بالا رفتم و توپ و پرت کردم پایین خواستم آروم بیام پایین که افتادم و پام پیچ خورد و افتادم زمین و زدم زیر گریه
جینا:هقق پام
و بم بدو بدو رفت توی عمارت
....
پدر غیرتی من
ویو جینا
ماشین لوکسی داشت بدبخت نمیدونه من عجب آدمی هستم به افکارم یک خنده شیطانی زدم که دیدم ترسناک نگاه میکنه خندم و خوردم یا خدا این چرا اینجوری نگاه میکنه ؟ وااا
به شیشه تکیه دادم که دیدم داره با لبتابش کار میکنه کنجکاویم گل کردو سرم و کمی بردم سمت لبتاب که یهو ماشین وایساد با مخ کمی رفتم جلو و دستم و تکیه گاه دستش کردم وقتی دیدم چیزیم نشد نگاهی بهش کردم دیدم دستشو گرفتم وای خاک تو سرم سریع دستمو برداشتم و کیفمو برداشتم و پیاده شدم و بدون حرفی رفتم داخل عجب عمارتییییی وای حیاطش خیلی قشنگ بود
که یک سگ بدو بدو اومد سمتم اولش بیحرکت شدم که ولم کنه ولی سرعتش و بیشتر کرد نزدیک بود سکته کنم و سریع عقب عقب رفتم که خوردم به مرد خوشتیپه و سریع رفتم پشت سرش و لباسشو چنگ زدم که نشست و اون سگو بغل کرد و نوازشش میکرد
کوک: بم بابایی اومده خونههه* شروع کرد گوشاشو مالوندن
جینا: سگته؟*آروم
کوک: آره اسمش بمه * سرد
جینا:آها میشه بهش دست بزنم؟* آروم
کوک: باشه ولی سریع بیا داخل* سرد
جینا:باش* آروم
وقتی رفت رفتم سمت بم و آروم سرش و نوازش کردم که خودشو بهم مالوند نشستم و باهاش بازی میکردم و خیلی نوازشش میکردم
جینا: بم برو اون توپ و بیار
و توپ و پرت کردم که رفت بالا درخت
بم: هاپ هاپ
جینا: وای بم ببخشید وایسا برات بیارم
رفتم نزدیک درخت و به زور ازش بالا رفتم و توپ و پرت کردم پایین خواستم آروم بیام پایین که افتادم و پام پیچ خورد و افتادم زمین و زدم زیر گریه
جینا:هقق پام
و بم بدو بدو رفت توی عمارت
....
- ۸.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط