{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات می‌دونست که تهیونگ با اینکه قهر می‌کنه، ولی خیلی زود د

ات می‌دونست که تهیونگ با اینکه قهر می‌کنه، ولی خیلی زود دلش نرم می‌شه. باید فقط یه کم خلاقیت به خرج می‌داد. اول از همه، رفت سراغ مورد علاقه‌ی تهیونگ: غذا!

رفت توی آشپزخونه و شروع کرد به درست کردن یه کیک شکلاتی بزرگ، همون کیکی که تهیونگ عاشقش بود. بوی شکلات توی خونه پیچید و ات امیدوار بود که این بو بتونه کمی از اخم تهیونگ رو باز کنه.

وقتی کیک آماده شد، با یه ظرف پر از میوه‌های رنگی و یه لیوان شیر کاکائو، رفت پیش تهیونگ که هنوز با همون اخم روی مبل نشسته بود و داشت با گوشی بازی می‌کرد.

ات کیک رو گذاشت کنارش و گفت: «بفرمایید قربان! یه کیک شکلاتی مخصوص برای جنابِ تهیونگِ دلخور!»

تهیونگ یه نگاه به کیک انداخت، بعد به ات. هنوز اخم داشت، ولی گوشه‌ی لبش یه ذره کش اومد. «فقط کیک؟»

ات نشست کنارش و کیک رو برید. «نه بابا! اولش که کیک بود، ولی خب… چون خیلی مظلوم شدی، یه ماساژِ گردن هم اضافه کردم!»

تهیونگ اول مقاومت کرد، ولی وقتی ات شروع کرد به ماساژ دادن گردنش، یه ناله‌ی کوچیک از لذت سر داد. ات با ذوق ادامه داد و گفت: «ببین، من واقعاً متاسفم. دیگه اون شوخی رو باهات نمی‌کنم. قول می‌دم! حالا می‌شه این ابرهای تیره رو از آسمونِ دلت کنار بزنی؟»

تهیونگ یه نگاه به کیک، یه نگاه به ات، و یه نگاه به گردنی که داشت ماساژ داده می‌شد، انداخت. «هنوز کامل راضی نشدم. باید یه کاری کنی که جبران کنی اون پیراهن رو.»

ات خندید. «باشه، چشم! بعد از کیک، می‌ریم خرید، هر پیراهنی که بخوای برات می‌خرم!»
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ بالاخره شروع کرد به خوردن کیک. با هر قاشق، انگار یه ذ...

ت از همون صبح که از خواب بیدار شد، لبخند روی لبش بود.نه فقط ...

---## پارت اول: ابرهای تیره در آسمانِ دلِ تهیونگامروز هوا اب...

سلام سلام فیک نویسم البته بیشتر تکپارتی و چندپارتی درخواستی ...

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی خودکشی می کنیم و می ریم کما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط