{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ بالاخره شروع کرد به خوردن کیک. با هر قاشق، انگار ی

تهیونگ بالاخره شروع کرد به خوردن کیک. با هر قاشق، انگار یه ذره از اخمش کمتر می‌شد. ات کنارش نشسته بود و با لبخند نگاش می‌کرد.

«خب، چطوره؟ کیک به اندازه‌ی کافی خوب هست که عزیزِ دلِ قهر کرده‌ی من رو راضی کنه؟»

ات خندید و صورت تهیونگ رو بوسید. «باشه عزیزم، چشم. قول می‌دم دیگه رو پیراهنِ مورد علاقه‌ات سس نریزم!»

تهیونگ نفس عمیقی کشید و ات رو بیشتر توی بغلش فشرد. «خیلی دوستت دارم، ات. حتی وقتی که دیوونه‌بازی در میاری.»

ات سرش رو روی سینه‌ی تهیونگ گذاشت. «منم همین‌طور، تهیونگ. حتی وقتی که قهر می‌کنی و باید نازت رو بکشم!»

اون روز، با یه کیک شکلاتی خوشمزه و چند تا بغلِ گرم، ابرهای تیره از آسمونِ دلِ تهیونگ کنار رفتن و دوباره خورشیدِ عشق در آسمونِ رابطه‌شون طلوع کرد. عملیاتِ «ناز کشیدن» با موفقیت به پایان رسیده بود!

اوه معذرت میخوام اگه چرت شددد میخواستم زودتر بزارم اما ویسگون به مشکل خورده بود معذرت
دیدگاه ها (۰)

ت از همون صبح که از خواب بیدار شد، لبخند روی لبش بود.نه فقط ...

ات و جیهوپ بعد از کافه، با هم رفتن قدم بزنن.هوا خنک بود و ب...

ات می‌دونست که تهیونگ با اینکه قهر می‌کنه، ولی خیلی زود دلش ...

---## پارت اول: ابرهای تیره در آسمانِ دلِ تهیونگامروز هوا اب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط