{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟫

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟫

زنگ خونه رو فشار داد، در باز نشد، رمز رو وارد کرد و در باز شد، رفت داخل و خونه به طرز عجیبی ساکت و تاریک بود، از طرفی هم ناراحت بود چون هیچ کس تولدش رو تبریک نگفته بود، مگه میشه یادشون رفته باشه؟ یعنی برای هیچ کس ارزشی نداره؟ در رو بست و روش رو برگردوند.
با صدای منفجر شدن چیزی و روشن شدن برق ها تقریبا سکته کرد و پرش کوتاهی کرد و با چهار جفت چشم به اطرافش نگاه میکرد و سعی میکرد از شوک بیاد بیرون
- تولدت مبارک یونگی، تولدت مبارک یونگی، ما خیلی دوست داریم، تولدت مبارک یونگی
یونجی، یون جه، سوهو و مخصوصا جیمین که کیک دستش بود و شعر میخوندن، به سمت یونگی می اومدن و یونگی هر لحظه شوکه تر و البته خوشحال تر میشد، خونه تزئین شده بود و یک میز وسط خونه بود و با کلی خوراکی و دسر و نوشیدنی چیده شده بود، و کاغذ رنگی های روی زمین و گلبرگ هایی که با اون ها روی زمین نوشته شده بود « یونگی، تو بهترینی »
یونیگ که تا الان خشک شده بود و خیره شده بود اصلا تکونی نمیخورد و سعی میکرد شوکش رو برطرف کنه
- هی یونگی مردی؟
یونجی گفت و موهاش رو به پشت گوشش هدایت کرد و با دستش شونه ی یونگی رو تکون داد
- فکر کنم سکته زد
یون جه گفت و شروع به خندیدن کرد، یونجی خودشو به یون جه نزدیک کرد و دوباره طبق عادتش موهای نامرئی و خیالیش رو پشت گوشش داد و زمزمه کرد
- شما خیلی بامزه ای خوشگله
و یون جی در جوابش چشمکی به یونجی زد، سوهو کلافه چشمی چرخوند و جلوی یونگی رفت و سیلی ای به گوش یونگی زد، یونگی که بدنش شل بود و هنوز تو شک بود افتاد زمین و برابر شد با هین کشیدن جیمین، کیک رو به یونجی داد و روی زمین کنار یونگی زانو زد و دستش رو دو طرف صورت یونگی گذاشت
- حالت خوبه عزیزم؟
واو با شنیدن کلمه ی عزیزم از دهن جیمین مثل برق به خودش اومد و با عجله گفت
- ا.. اره خوبم
یونجی اروم به بازوی یون جه زد و در گوشش زمزمه کرد
- مثل کاپلا رفتار میکنن، میترسم الان همو ببوسن
یون جه خندید و جیمین لگدی به پای یونجی زد و یونگی رو بلند کرد، بغلش کرد و اروم لبش رو روی گونه ی یونگی گذاشت
- تولدت مبارک
......

#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۱۱)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟢یونگی تو بهشت بود، کی بود که میتونس...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟪جیمین توی اشپزخونه مشغول درست کردن ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟩- آم یونگیا؟جیمین اروم گفت و سرش رو...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟢همه تو سکوت فرو رفته بودن و هرکی به...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟫- به نظرت دارم چیکار میکنم؟ نمیبینی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط