کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:40
یوچان:باید جیمین رو بکشی
ا.ت:چی یعنی یعنی چی نمیشه عمرا اصلا و ابدا
یوچان:خیلی خوب اگه تو نکشیش خانوادش و همه ی عزیزانشو میکشم که آخر با زجر مرگ عزیزانش خودشو با درد بکشه
ا.ت:اما من نمیتونم بابا چرا اینو از من میخوای...چون میدونی چقدر دوستش دارم میخوای ازم بگیریش؟*گریه
یوچان:شاید
ا.ت:*گریه
یوچان:حلا تصمیمتو بگیر یا خودت بدون درد میکشیش یا من با زجر و عذاب میکشمش
ا.ت:ب. ب......باشه*گریه شدید
یوچان:بلند شد و رفت منم فقط داشتم گریه میکردم کل شبو گریه کردم چشم روهم نزاشتم یعنی قراره از دستش بدم قراره عشقمو بکشم
ا.ت:لعنت بهت یوچانننن*دادو گریه
بلاخره بعد کلی گریه اشکام دیگه تموم شد بلند شدم رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم اومدم بیرون و به جیمین زنگ زدم
جیمین:الو*صدای گرفته
ا.ت:سلام جیمینی *آروم
جیمین:سلام
ا.ت:خوبی
جیمین:اوهوم
ا.ت:همم خوبه
الان این آخرین باره که صدای قشنگشو میشنوم با این فکر اشک تو چشمام جمع شد
ا.ت:جیمین بیا همو ببینیم
جیمین:باشه ولی چیزی شده
ا.ت:نه
جیمین:باشه یکیمه میام دنبالت
ا.ت:باشه فعلا
جیمین:فعلا
قطع کردم و رفتم اتاقم یه میکاپ ساده کردم که نفهمه گریه کردم لباسمو پوشیدم رفتم پایین یه چاقو برداشتم و گذاشتم تو کیفم
ا.ت:ببخشید جیمینم ببخشید مجبورم
در زده شد رفتم باز کردم جیمین بود
جیمین:بیا سوار شو
ا.ت:باشه
رفتم سوار شدم و راه افتادیم
جیمین :کجا بریم
ا.ت:میشه بریم ساحلی که اولین روز رفتیم
جیمین:باشه
بعد چند مین رسیدیم و پیاده شدیم داشتیم تو ساحل قدم میزدیم
جیمین:چرا خواستی بیام دنبالت (خوشملام بگم که الان اونجا هوا تاریکه و خالیه )
ا.ت:خب جیمین
جیمین:بله
ا.ت:جیمین ببخشید مجبورم*گریه
جیمین:چیشده ا.ت چیو مجبوری
ا.ت:منو ببخش *گریه
ادامه دارد.......
لایک و کامنت یادتون نره عسلام 😊
Part:40
یوچان:باید جیمین رو بکشی
ا.ت:چی یعنی یعنی چی نمیشه عمرا اصلا و ابدا
یوچان:خیلی خوب اگه تو نکشیش خانوادش و همه ی عزیزانشو میکشم که آخر با زجر مرگ عزیزانش خودشو با درد بکشه
ا.ت:اما من نمیتونم بابا چرا اینو از من میخوای...چون میدونی چقدر دوستش دارم میخوای ازم بگیریش؟*گریه
یوچان:شاید
ا.ت:*گریه
یوچان:حلا تصمیمتو بگیر یا خودت بدون درد میکشیش یا من با زجر و عذاب میکشمش
ا.ت:ب. ب......باشه*گریه شدید
یوچان:بلند شد و رفت منم فقط داشتم گریه میکردم کل شبو گریه کردم چشم روهم نزاشتم یعنی قراره از دستش بدم قراره عشقمو بکشم
ا.ت:لعنت بهت یوچانننن*دادو گریه
بلاخره بعد کلی گریه اشکام دیگه تموم شد بلند شدم رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم اومدم بیرون و به جیمین زنگ زدم
جیمین:الو*صدای گرفته
ا.ت:سلام جیمینی *آروم
جیمین:سلام
ا.ت:خوبی
جیمین:اوهوم
ا.ت:همم خوبه
الان این آخرین باره که صدای قشنگشو میشنوم با این فکر اشک تو چشمام جمع شد
ا.ت:جیمین بیا همو ببینیم
جیمین:باشه ولی چیزی شده
ا.ت:نه
جیمین:باشه یکیمه میام دنبالت
ا.ت:باشه فعلا
جیمین:فعلا
قطع کردم و رفتم اتاقم یه میکاپ ساده کردم که نفهمه گریه کردم لباسمو پوشیدم رفتم پایین یه چاقو برداشتم و گذاشتم تو کیفم
ا.ت:ببخشید جیمینم ببخشید مجبورم
در زده شد رفتم باز کردم جیمین بود
جیمین:بیا سوار شو
ا.ت:باشه
رفتم سوار شدم و راه افتادیم
جیمین :کجا بریم
ا.ت:میشه بریم ساحلی که اولین روز رفتیم
جیمین:باشه
بعد چند مین رسیدیم و پیاده شدیم داشتیم تو ساحل قدم میزدیم
جیمین:چرا خواستی بیام دنبالت (خوشملام بگم که الان اونجا هوا تاریکه و خالیه )
ا.ت:خب جیمین
جیمین:بله
ا.ت:جیمین ببخشید مجبورم*گریه
جیمین:چیشده ا.ت چیو مجبوری
ا.ت:منو ببخش *گریه
ادامه دارد.......
لایک و کامنت یادتون نره عسلام 😊
- ۲۸۵
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط