{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان ها،ترانه هایی آبی

آسمان ها،ترانه هایی آبی
کوه ها
قصه هایی سبز
اما این را نمی دانم
که زنبق ها از کجا بر دشت باریده اند؟

دریا،آرزوی آبی من است
با آوای مغمومش
و باد،کلام شیرینم
که گونه ات را می بوسد
لای گیسویت می پیچید.

شب سکوت توست
روز،لبخندت.
شب هایی که بی تو می گذرند
از گیسوی تو درازترند...
دیدگاه ها (۱)

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لبکی بشکند سکوت مرا بی گدار، لبت...

درچشم هایت...... در چشم‌هات خرابم از دست خودم خراب‌تر حالی ب...

دخترکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت : یکی از سیب هاتو به من ...

گاهیسراغم را بگیر...حالم را بپرسنگذار فکر کنمچه پیش پا افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط