{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترکی دو سیب در دست داشت

دخترکی دو سیب در دست داشت
مادرش گفت :
یکی از سیب هاتو به من میدی ؟

دخترک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !

لبخند روی لبان مادر خشکید !
سیمایش داد می زد که چقدر از دخترکش نا امید شده
اما دخترک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت :
بیا مامان!
این یکی شیرین تره!!

مادر خشکش زد ...
چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود ...!


هر قدر هم که با تجربه باشید
، قضاوت خود را به تاخیر بیاندازید
دیدگاه ها (۲)

آسمان ها،ترانه هایی آبیکوه هاقصه هایی سبزاما این را نمی دانم...

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لبکی بشکند سکوت مرا بی گدار، لبت...

گاهیسراغم را بگیر...حالم را بپرسنگذار فکر کنمچه پیش پا افتاد...

‌شاید...شنیده ام یک جایی هستجایی دورکه هر وقت از فراموشیِ خو...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕جعبه رو سریع انداختم یه...

پارت۱۱.. ایزوکو و کاتسوکی بعد از خلاصی از آن اتاق سرد و تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط