{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منتظر مانده دو چشمان ترم می آیی

منتظر مانده دو چشمان ترم می آیی
ای که آتش زده ای بال و پرم می آیی

کوچه کوچه همه ی شهر به دنبال توام
خسته و دربه در و خون جگرم می آیی

این همه چشم به راهی نگرانم کرده
چمدان بسته به حال سفرم می آیی

شده همرنگ خزان باغ پر از لاله ی من
نه گل و برگ و بری، بی ثمرم می آیی

تو بیا قول دهم از همه عالم که جدا
به تو سوگند ز خود میگذرم می آیی
دیدگاه ها (۲)

زلزله رقص‌کنان آمد و دیوار شکستتکیه دادم به دلم، هیبتِ آوار ...

تو مرا میفهمیمن تو را میخوانم و همین ساده ترین قصه ی یک انسا...

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیختعقلم شد و هوش رفت و دانش بگری...

برای کسی که دوستش داری ؛از اجبار قفس نه از مهربانی حصاری بس...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_14یونا به صفحه‌ی گوشی خیره ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط