{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁴¹

رسیدم جلوی در خونش
پول تاکسی رو حساب کردم و رفتم جلوی در که دیدم بادیگاردای جلویی در دارن با تعجب نگام میکنن

بادیگارد:شما چرا این موقع اینجایین؟؟

+جونگ کوک صبحی حالش اصلا خوب نبود
حدود یک ساعت پیش بهش پیام دادم اما جواب نداد
نگرانش شدم خواستم بیام خودم بهش سر بزنم
حالا درو باز کنین که برم داخل

بادیگارد:ببخشید اما ما این اجازه رو ندارم
همیشه قبل از اینکه هر مهمانی بخواد بیاد ارباب بهمون خبر میدن
ایندفعه چیزی نگفتن

+دارم میگم حالش خوب نبود و گوشیشو جواب نداد میفهمی شاید بلایی سرش اومده باشه

بادیکارد:ما نمیتونیم درو باز کنیم خانم

لعنتی الان چکار کنم؟
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که صدای شکستن چیزی از اتاق جونگ کوک بلند شد

توی سکوت شب این صدا خیلی واضح شنیده میشد و انعکاسش توی محوطه حیاط پیچید

+ د لعنتی ها درو باز کنین شاید اتفاقی براش افتاده باشه(داد)

بادیگاردا که دیدن اوضاخ یکم خرابه سریع درو برام باز کردم

سریع خودم رو به اتاقش رسوندم که چشمم به خورده شیشه های آینه افتاد

نگاهی بهش کردم که وسط اتاق وایساده بود و از دستش داشت خون میچکید

+ج. جونگ کوک چیشده؟(نگران)

_تو اینجا چکار میکنی

+جواب پیاممو ندادی نگرانت شدم

_برگرد خونتون

+تا نگی چی شده و چرا آینه رو خورد کردی و دستت رو به این روز انداختی جایی نمیرم

جونگ کوک:...
دیدگاه ها (۰)

سکوت پیستPart:⁴²_اگه بگمم که نمیفهمی چی شده دختر(داد) مهم نی...

نویسنده قشنگمون تازه شروع به کار کرده و به حمایتتون نیاز دار...

سکوت پیستPart:⁴⁰افتادم توی بغل بزرگ و مردونشیهو دستاشو دور ک...

سکوت پیستPart:³⁹(ویو مری)از اتاق اومد بیرون مشخص بود حالش خو...

Red Covenant(part 3)

part52 عشق پنهانسوهو: یالا تفنگت رو بنداز زمین وگرنه یه گوله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط