{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁴⁷

Part ⁴⁷


~همه رو بیرون کرد بعد زیر میز رو نگاه کرد... از نظر یونگی یه گربه کوچولوی چموش اون زیر قایم شده بود... روی زانو هاش مقابل چشمای گرخیده بورام نشست و دستش رو دراز کرد تا اونو از زیر میز بیرون بکشه... همزمان دستش رو روی لبه میز گذاشت تا فرشته کوچولوش آسیبی نبینه
+ فکر میکردم نجات پیدا کردم اما اشتباه بود! تو یه چشم به هم زدن یونگی مقابل چشمام بود و علامت داد بیام بیرون.... در حالی که عین سگ ترسیده بودم دستش رو گرفتم و به خاطر این مراقبت های یواشکیش قند تو دلم آب شد... چطور پیدام کردی؟
- یه شکارچی خیلی راحت شکارش رو پیدا میکنه لیدی... خب از اونجایی که بلیط اولت رو سوزوندی بزور میبرمت
~دستش رو زیر زانوی دخترک گذاشت و اونو بلند کرد.... اخیرا عطر تن بورام مایه آرامشش شده بود..  بورام برعکس تمام دخترا کنار یونگی خود واقعیش بود.... با پا در اتاق رو باز کرد و وقتی دخترک رو آروم خیلی تخت گذاشت خودش روش خیمه زد...
- خب...
+ یونگی الان وقت نشان گذاری نیستاااا... امشب نه... میتونی وقتی برگشتیم جبران کنی ( یه لحظه استپ مگه یونگیو قبلاً نشانه گذاری کرده که بورام همچین حرفی رو بهش زده به کاسه ای زیر نیم کاسه هست)
- میخوام همه بدونن این گربه کوچولو صاحب داره
+ این گربه کوچولو تعهد میده جز خودت طرف هیچ مرد دیگه ای آفتابی نشه
- ممکنه شب نظرت عوض بشه
+ میگن آدما وقتی زیاد سختی میکشن زمانی که اوضاع خوب و روال میشه همش میترسن اتفاقی بیفته! دقیقا توی هموم حالت بودم... یهو بغض کردم و نگاهم رو از یونگی گرفتم تا متوجه نشه... اما اون منو بلد بود
- وایسا ببینم... بغض کردی؟ منو نگاه کن بورام...
~یونگی نگران دخترک رو روی تخت نشوند و با دستش چونه دخترک رو بالا برد تا تسلط بیشتری داشته باشه....
- بورام چشمات رو باز کن ببینم
+ لحنش اونقدر دستوری بود که جرعت مخالفت نداشتم... چشمای اشکیم رو باز کردم و به یونگی خیره شدم
- گریه میکنی؟؟؟ اخه برای چی ؟ حالت خوبه؟ قلبت درد میکنه؟
+ فقط یه آغوش میخواستم! آغوشی که کمی آرومم کنه... چه کسی بهتر از یونگی؟ بی حرف خودم رو مهمون آغوشش کردم... اولش تعجب کرد اما موهام رو آروم نوازش میکرد و گه گاهی روی سرم بوسه، میزد با صدای در از آغوشش بیرون اومدم و سوالی به در خیره شدم
- بیا تو
£ اهم... ببخشید جناب مین باید همسرتون رو ببرم... آماده شدنش زمان میبره...
- بیا ببرش اما وئول اگه آرایشش خیلی غلیظ بود با جیهوپ تسویه حساب میکنم هااا
£ عجب آدمی هستی هاا... خیلی خب عجوزه تحویلت میدم... تو هم عین بز منو نگاه نکن بیا پایین بریم
+ اه... بریم بریم
- بورام
+ هوم؟
- *بوسیدن گونه اش... گریه نکن
£ ایش ایش چندششش... خجالت بکشین کفتر های عاشق
- خیلی حرف میزنی ها وئول
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴⁸£ دلتم بخواد + وئول دستم رو گرفت و همراهش رفتیم توی ا...

Part ⁴⁹£ پیداش نکردی؟ & مگه کجاست؟ £ داره عر میزنه میگه زشت ...

Part ⁴⁶~ برفی متوقف شده بود اما حالا در آغوش کسی فرو رفته بو...

Part ⁴⁵+ اره و خب وقتی درخواستم رو رد کردی بهم گفتن تمام وسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط