{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل هجدهم یعنی فصل آخر

فصل هجدهم یعنی فصل آخر
ماهک با جیغ گفت:
-وای الناز خاک بر سرت دیر تر از این دو تا اعتراف گرفتی زودتر از این دو تا داری میپری...
ساغر سریع گفت:
-الهی دورت بگردم چقده ناز شدی تو!
مهسا یه تیکه از موهایِ فِر شدشو درست تنظیم کرد و گفت:
-امیر الان میادا.
سرم به خاطرِ کشیدنِ موهام تیر میکشید....چشمامو باز و بسته کردم و گفتم:
-بچه ها خستم.جون تو بدنم نمونده.
ماهک با خنده زد رو شونه ی برهنم و گفت:
-تازه اصلِ کاریا مونده!آتلیه!دلقک بازیایی که باید واسه فیلمبردار بیاین!خودِ مجلسم مونده هنو!
سعی کردم با اون همه ریمل و سنگینیه مژه مصنوعی چشامو باز نگه دارم.
-فیلمبردار از اشناهایه امیرِ... قبلا طِی کرده فقط فیلم بگیرن دخالتِ بیجا بکنن شوتِشون میکنه بیرون!
مهسا-اهوک!ایول جذبه!
خندیدم:
-پس چی فکر کردی!اقائه مائه ها!
صدایِ دختری که یکی از ارایشگرا بود گفت:
-عروس خانوم شنلتو بپوش که اقا داماد دمِ در منتظرن.
نفسم حبس شد.استرس داشتم.از دیشب چند بار حالت تهوع داشتم!هیچ جوره نمیتونستم درموندگیه نگامو قایم کنم.یه نفسِ عمیق کشیدم که بویِ تافت و ژل و هزارتا کوفت و درمونِ دیگه واردِ مغزم شد!ترجیح دادم کلا نفس نکشم!والا بخدا...
با اون کفشایِ پاشنه بلند اروم اروم از پله ها بالا رفتم.ماهک شالشو رویِ موهایِ درست شدش تنظیم کرد و سریع در رو باز کرد و خودش و مهسا و ساغر سریع از ارایشگاه زدن بیرون و من موندم که با ناله به دو تا پله ای که جلویِ درِ ارایشگاه بود و باید پایین میومدم ازشون نگاه میکردم.نفس گرفتم و اون دو تا پله هم با هزارتا ناز پایین اومدم.شنلم عقب بود و صورتم کامل مشخص بود.فیلمبردار حرفی نمیزد و همین خوشحالم میکرد.یه نگاه به امیر کردم که دسته گل به دست ؛ کت و شلوارِ مشکی و پاپیونِ مشکی و پیرهنِ سفید پوشیده بود و با ارایشِ شلوغِ موهاش خیلی بانمک شده بود.لبخند زدم که باعث شد پلک بزنه!حق داره بدبخت!تازه با چشماش تونست معجزه ی ارایش رو ببینه!
یه قدم نزدیکم شد و با خنده به چشام نگاه کرد و گفت:
-الناز میدونی به خاطرِ دیر اومدنت بالا ترسیدم توام رفته باشی؟!
اخم کردم.لبخندم بخوره تو سرت!معمولا دومادا اول که عروسو میبینن ازش تعریف میکنن نامردِ بیشعور راست راست تو چشام نگاه میکنه تجدیدِ خاطرات میکنه.همینطوری هم به خاطرِ فشارایِ عصبی عروسی اعصابم داغون بود واسه همین دستاشو کنار زدم و بدونِ گرفتنِ دسته گل دامنم و گرفتم و یکم بالا اوردمش و سمتِ ماشین رفتم و اصلا منتظر نشدم امیر بیاد در رو باز کنه!خودم سریع در رو باز کردم و با هزار دردسر خودمو دامنم تو ماشین جا شدیم!یعنی اصلا باید دامنمو یه شخصِ جدا حساب کنم!انقدر رو اعصابه!
از شیشه به بیرون نگاه کردم!فیلمبردار مثلِ بز ازمون فیلم میگرفت طوری بود که اصلا حضورشو احساس نکردم!الهی بگردم چقدر طفل واقع شد!!!
یه نگاهِ خشمگینِ نامحسوس هم به امیر انداختم که با لبخند داشت ماشینو دور میزد تا بیاد صندلیه رانندرو به نیشمنگاهِش مبارک کنه!والا!
وقتی نشست بدونِ حرف سمتِ آتلیه حرکت کرد.دوست داشتم اون دستِ گلی که رویِ پاهاش گذاشته بود رو بردارم و بزنم تو ملاجش!اصلا مردا همشون همینن تا به خواستشون میرسن و خرشون از پل رد میشه اینطوری بی احساس میشن...بغض کردم...اَه منم چه جو گیرم!...امیر که به خواستش نرسیده!.....
امیر ضبط رو روشن کرد و همراه با ریتمِ آهنگ انگشتاشو رویِ فرمون تکون میداد:
بوسه بوسه لب از من ؛ نخ به نخ نگا از تو
نیمه های شب از من ؛ دو تا قرص ماه از تو
پوست زمحریرت برف؛ عاشق تو اغوشم
من لباسم و وقتی داغه داغه می پوشم
گونه های سرخ آبی رخت خواب بی خوابی
پیچ و تاب بی تابی ]باز بی هواسم کن
وقتی آتیشت خوابید
دستامو که پوشیدی؛ تیله های چشماتو دکمه ی لباسم کن
چشای پریشونت؛ با لبای خندونت مثل برق دندونت
عشق می کنن با من
عشق می کنم با تو
وقتی مچ پاهاتو ؛غرق می کنی هر شب، زیر توریه دامن
دامن تو گلدونه ؛ سر تا پات گلخونه
من به عطر حساسم ؛؛؛ بو نکرده میمیرم
هر چی توی این سال ها، یاد این و اون دادم
تازه مو به مو دارم، از تو یاد میگیرم
بی سوال می خوابم ، بی جواب پا میشم
هر چی که نمی پرسم ، بی جواب از بر کن
بی سوال با من باش؛ لال لال با من باش
مو به موی من حرفه، این سکوت و باور کن
چشایِ پریشونت، با لبایِ خندونت
مثلِ برقِ دندونت، عشق میکنن با من
عشق میکنم با تو
وقتی مچِ پاهاتو، غرق میکنی هر شب، زیرِ توریه دامن

چشایِ پریشونت، با لبایِ خندونت
مثلِ برقِ دندونت، عشق میکنن با من
عشق میکنم با تو
وقتی مچِ پاهاتو، غرق میکنی هر شب، زیرِ توریه دامن


خیلی آهنگِش قشنگ بود.فقط حیف که قهر بودم و نمیتونستم ذوق نشون بدم!به آتلیه که رسیدیم سریع قبل از اینکه امیر پیاده بشه از ماشین پیاده شدم .همون لحظه امیر سریع سمتم اومد و همونطور که دزدگیرِ ماشین ر
دیدگاه ها (۳)

لطفااین دوست عزیزولایک ودنبال وتبلیغ کنیدhttp://www.wisgoon....

😀

فصل هفدهممات شدم.تو دلم خالی شد!امیر به من گفت عشقم؟!!!!!!!!...

فصل شانزدهمیه مدت بود من جن شده بودم و امیر بسم الله....تا ا...

قمر بنی هاشم بزنه به اون کمرت ، که قشنگ معلومه این کاره ای ....

#سناریو وقتی عضو هشتمی و تو مصاحبه بخاطر اینکه دامن کوتاهی پ...

BAD BOY LOVER 💋Part 7🍷ویو ا/ت داخل اتاق:در فکر نقشه برای فرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط