{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید 

هم ازین هرزه علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید

 کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید

 دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید

 ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید 

عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید

 آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

 لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید...


الی
دیدگاه ها (۲۷)

از اوّل فکر می‌کردم که شاید کار می‌خواهندولی نه؛ دست‌ها چاقو...

یکباره دلم گفت که بنویس کلامیدروصف بلندمرتبه وشاه مقامیدستی ...

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد ،عزیز میشود !یک لحظه آفتاب در...

زنده بودن حرکتی است افقیاز گهواره تا گور ......اما زندگی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط