{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید

مار از پونه، من از مار بدم می‌آید
یعنی از عامل آزار بدم می‌آید
هم ازین هرزه علف‌های چمن بیزارم
هم ز همسایگی خار بدم می‌آید
کاش می‌شد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این‌همه دیوار بدم می‌آید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبردار بدم می‌آید
ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگو
که من از کار تو بسیار بدم می‌آید
عمق تنهایی احساس مرا دریابید
دارد از آینه انگار بدم می‌آید
آه، ای گرمی دستان زمستانی من
بی‌تو از کوچه و بازار بدم می‌آید
لحظه‌ها مثل ردیف غزلم تکراریست
آری از این‌همه تکرار بدم می‌آید
دیدگاه ها (۲)

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است سکوتمان،غممان،اشک وآهمان ک...

ببین در سطر سطر صفحۀ فالی که می بینم تو هم پایان تلخی داری ا...

با من بهار جز به بدی تا نمی کند دست نسیم پنجره را وا نمی کند...

آیا تو نیز دردسری چند می خری؟ یعنی دلی ز دست هنرمند می خری؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط