{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک نامجون🐨

فیک نامجون🐨
وقتی که تنها میشه{غمگین}
پارت۱
______________________________________
♡بابایی پاسو ،پاسو دیجه بابا، بابایییییییییییی
+اه یونا دخترم ولم کن دیگه بزار بخوابم
♡نوموخام باید پاسی پاسو دیجه تو قول دادی منو ببلی پالک پاسو
+اتتتتتتتتتتت کوشی بیا یونارو ببر
×نخیرم نامجون خان حقته میخواستی قول ندی به بچه ‌.‌...یونا جان موهاشو بکش(باخنده)
♡باسه مامانی
یونا شروع کرد به کشیدن موهام
♡بابایی پاسو بریم پالک اگه بلن نشی موهاتو میکنم پاسو دیجه
+باشه باشه یونا موهامو ول کن تا بلن شم
♡باسه
از جام بلن شدم دیدم ات حاضر و آماده روبه روبمه سرتا پاشونگاه کردم خواستم اذیتش کنم گفتم:
+ات از لولو تبدیل شدی به هلو ها
×نامجونااااااااااا(جیغ مایل به زرشکی اصن)
با یونا شروع کردیم به خندیدن
×پاشین گمشین حاظر شین اصن
شروع کرد به غرغر
×یونا بیا بریم لباستو بپوش
♡باسه مامانی
یونا صورتمو بوسید رفت دنبال ات ، منم بلن شدم رفتم دستو صورتمو شستم
لباسایی که ات برام گذاشته بودو پوشیدم رفتم پایین . دیدم یونا عروسک به دست وایستاده . لباسای یونا ست ات بود .
+خب بریم
♡بریم
ات با لبخند به یونا نگاه کرد گفتم:
+بریم خانومم
×بریم (باخنده)
دیدگاه ها (۱)

فیک تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان تو خود منی

چند پارتی

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط