{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ته:ات گوش میدی چی میگم(عصبی)

ته:ات گوش میدی چی میگم(عصبی)
ات:من.....من خسته شدم
ته:چی
ات:دیگه نمیتونم این همه کار رو انجام بدم
ته: این کار ها اجباریه برات(همش جدی حرف میزنه)
ات:پس چیزی که من میخوام چی
ته: چیزی که تو میخوای ؟
ات:اره
ته:میتونی بعد تموم کردن برنامت چیزی که میخوای رو انجام بدی
ات:من....
ته:دیگه حرف نباشه تکلیف فردا رو انجام دادی یا نه
ات:بله....تهیونگ
ته؛ بگو
ات:من میخوام با دوستام برم بیرون (دوستای پرورشگاه)
ته: نه
یکم با صدای بلند گفتم اینم کاری هست که من دوست دارم ازت اجازه گرفتم گفتی نه
ته یه سیلی بهم زد
ته: صداتو بلند نمیکنی (عصبی)
ات: منم خواسته های خودمو انجام میدم
ته:برو اونجا وایسا (گوشه دیوار)
ات:چی مگه من بچه ام
ته:برو(بلند داد زد )
ات بغض کرد رفت اونجا وایساد تهیونگ یه خط کش آورد گفت دستتو بیار جلو دستمو آرودم گفت دستتو نمیکشی اولی رو زد گفت
ته:نباید صداتو بلندکنی(جدی و عصبی) دومی رو زد گفت نباید اعتراض کنی سومی چهارمی و.... فک کنم تا اینجا 20 بار زده
ات:هق بس کن
ته: از روز اولی که اومدی بهت گفتم عصبیم نکن از این به بعد همینه بخوای زیاده روی کنی اونقدر بزنم دستت بشکنه بفمیدی
ات:هق بله
ته:برو اتاقت
ات رفت توی اتاقش تهیونگ به آجوما گفت که دستشو باند پیچی کنن
تق تق
دیدگاه ها (۱۸)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

......//برده ی زیبا//......

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط