پارت ۱۷۴
پارت ۱۷۴
پارت هدیه
کشوی اولو که باز کردم لباس زیراش بودن هینی کشیدم و سریع درشو بستم و کشوی دوم لباس زیرای جدیدی بودن برای من و اونورم لباس خوابام بودن ، اصلا میشد بهشون بگی لباس خواب ؟ فقط کمرو میپوشوندن رفتم سراغ کمدا.
کمد اول که مال خودش بود ، کمد دومم پر از لباسای جدید بود ، لباسا همشون پوشیده بودن واقعا باورم نمیشه ، برای خودش میخواد یه تیکه پارچه بپوشم و برای بیرون از اتاق میخواد که زانومم بپوشوم .
رفتم سمت کند خودشو یدونه از پیراهنای سفیدشو برداشتم و پوشیدم ، تا رویه رونام میومد، خوب بود ، یدونه شلوارک سفیدم از کمد خودم برداشتم و بعد از شونه کردن موهام دوباره نگاهم به کبودی ها افتاد ، کبودی های گردنم پوشیده نشده بودن اما کبودی های سینه هام معلوم نبودن
همینطور که تویه اینه نگاه میکردم هیون با یه حوله دور کمرش اومد بیرون ، نگاهی به لباسام انداخت
-مگه برات لباس نگرفته بودم؟
توکه میدونی من ادمی نیستم که تا این حد لباس پوشیده بپوشم ، چرا اینارو گرفتی ؟
پارت هدیه
کشوی اولو که باز کردم لباس زیراش بودن هینی کشیدم و سریع درشو بستم و کشوی دوم لباس زیرای جدیدی بودن برای من و اونورم لباس خوابام بودن ، اصلا میشد بهشون بگی لباس خواب ؟ فقط کمرو میپوشوندن رفتم سراغ کمدا.
کمد اول که مال خودش بود ، کمد دومم پر از لباسای جدید بود ، لباسا همشون پوشیده بودن واقعا باورم نمیشه ، برای خودش میخواد یه تیکه پارچه بپوشم و برای بیرون از اتاق میخواد که زانومم بپوشوم .
رفتم سمت کند خودشو یدونه از پیراهنای سفیدشو برداشتم و پوشیدم ، تا رویه رونام میومد، خوب بود ، یدونه شلوارک سفیدم از کمد خودم برداشتم و بعد از شونه کردن موهام دوباره نگاهم به کبودی ها افتاد ، کبودی های گردنم پوشیده نشده بودن اما کبودی های سینه هام معلوم نبودن
همینطور که تویه اینه نگاه میکردم هیون با یه حوله دور کمرش اومد بیرون ، نگاهی به لباسام انداخت
-مگه برات لباس نگرفته بودم؟
توکه میدونی من ادمی نیستم که تا این حد لباس پوشیده بپوشم ، چرا اینارو گرفتی ؟
- ۱۰.۴k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط