{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم:

آگهی های ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم:


چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت،

استاد و حاجی... فوت میکنند...


اما وقتی از قیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم،

فهمیدم،فقرا همیشه بی صدا می میرند
دیدگاه ها (۳)

" قــرآن " روی دست ِ طاقچه " بـاد كــرده " است ! از بس خاك...

شرمنده می کند فرزند را..! دعای خیر مادر... در کنج خانه سالمن...

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم در ع...

پارت ۱ ویو ا.ت از خودم ، دانشگاهم و هم دانشگاهیام متنفر بودم...

part4کوک:بعد ازچند دقیقه که این سوال رو پرسید داشتم دنبال جو...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

دقیقا درست میگه.. اسم اسرائیل بردن در آلمان تابو هست؛ مردم ا...

پارت ۵۱:حقیقت تاریک(یونگ شی)به صفحه ی شطرنج روبه روم خیره شد...

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط